𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт73💙
یکم تو اون حالت موندیم
بعد انگار که دستوری شنیده باشن رفتن سمت ماشنشونو گازشو گرفتن
دویدم سمت ماشین
حامی:
ارش زنگ بزن انبولانس
هستی:
بیهوشه؟!
حامی:
نمیدونم
مانیا:
خودمون بریم بیمارستان زودتر میرسیم بزارش توی ماشین!
اروم گذاشتمش توی ماشین
خودمم عقب نشستم و ارش رانندگی کرد
کمی بعد>
رسیدیم به بیمارستان
توی بخش بود
ماهم بالاسرش بودیم
هنوز به هوش نیومده بود
گفتن بخاطر داروی بیهوشیه
مانیا:
خیلی طولانی شد
حامی:
به هوش میاد..
مانیا:
من میرم دستشویی
هستی:
منم میرم دنبالش
سری تکون دادم
ارش:
برم یه چیزی بگیرم بخوریم
ارشم رفت
داشتم نگاهش میکردم
از اینکه بخاطر من رو این تخت خوابیده متنفر بودم
یهو از جاش بلند شد
اروم رفتم سمتش
حامی:
نیلا؟
نیلا:
اومدیم ببیرون؟
حامی:
آره آره
نیلا:
ه همه خوبن؟
حامی:
خوبن، تو خوبی؟
نیلا:
م من با ماشین به یکی زدم!(گریه)
رفتم جلو دستشو گرفتم
حامی:
حالش خوبه انبولانس بردش هیچیش نشده، خب؟
نیلا؛
واقعا..؟
حامی:
واقعا، درد نداری؟
دستشو از دستم کشید بیرون
انگار کم کم داشت همه چی یادش میومد
نیلا:
نه. اصلا تو چرا اینجایی؟چرا اومدی دنبالم؟!
ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🌊>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт74💙
نیلا:
نه. اصلا تو چرا اینجایی؟چرا اومدی دنبالم؟!
حامی:
برات توضیح میدم
نیلا:
اخرین باری که یکی اینو بهم گفت الان حتی نمیدونم زندست یا مرده، البته مهمم نیست.
حامی:
نیلا. .
نیلا:
میخوام برم از اینجا
حامی:
نمیشه باید سرمت تموم شه
نیلا:
پس تو برو!
حامی:
نمیشه تنهات بزارم
نیلا:
مثل چندساعت پیش که تنهام گذاشتی؟!
حامی:
میدونم اشتباه کردم.. ولی بزار بهت بگم چیشد
مانیا و هستی اومدن
رفتن پیشش
کمی بعد>
اخرای سرمش بود
نیلا:
میخوام برم بیرون
مانیا:
اخرای سرمته یکم وایسا میریم
نیلا:
لطفا.. حالم داره بد میشه
حامی:
چرا؟
جوابمو نداد، حتی نگاهمم نکرد
مانیا:
باشه بزار بگم به پرستار بازش کنه
پرستار اومد سرمش و باز کرد *
+شاید سرگیجه داشتــ
نیلا:
ممنون، میدونم اثراتشو
با مانیا رفتن بیرون
هستی هم دنبالشون بود
ارش:
جوابتو نداد
حامی:
اره
ارش:
مثلا تو رفتی از اونجا اوردیش بیرون هااا
حامی:
خودم باعث شدم بگیرنش.
ارش:
هرچی،
ماهم رفتیم بیرون پیش دخترا
ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🌊>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
پیام های ناشناستونم دیدم اکثرا گفته بودین پارت که الان دادم برا همین نزاشتممم ببخشیدد💞🦦
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт75💙
رفتن نشستن تو ماشین منم رفتم مانیا نیلا سوار نشدن
ارش:
سوار شین دیگه
مانیا:
با اسنپ میریم
حامی:
نمیشه!
مانیا:
چرا نشه؟
حامی:
خدایا
ارش:
سوارشین دیگه
نیلا:
تو برو من میگم بیان دنبالم
حامی:
کی میاد دنبالت ؟
بازم جوابمو نداد
مانیا:
نه نمیرم
هستی:
نیلا بخاطر من بیا بشین
اومدن نشستن
اول نیلا رو پیاده کردم مانیا هم دنبالش رفت بعدش
ارشو هستی هم پیاده کردمو رفتم خونه
دو روز بعد>
Nila:
از خواب بیدلر شدم مانیا هم کنارم خواب بود
بیدارش کردم
مانیا:
یکم دیگه بخوابم
نیلا:
بلند شو دیگههه
با بالشت بهش زدم
بلندشد نشست
مانیا:
امروزم کنسرته
نیلا:
میدونم برا همین باید زود اماده شی..
مانیا:
منظورت اماده شیمه دیگه؟
نیلا:
من نمیام..
مانیا:
یعنی چی؟
نیلا:
من که دیگه مدیر برنامه نیستم.
مانیا:
مگه حامی نگفتـــ
نیلا:
برام مهم نیست چی گفت
مانیا:
منم بدون تو نمیرم.
نیلا:
نمیشه باید بری
مانیا:
بازی در نیار نیلا
نیلا:
چه بازی ای؟ بهم گفت برم دیگه
مانیا:
باشهه
چندساعت بعد>
مانیا رفته بود
گوشیمو روشن کردم
ارش بهم زنگ زد
ادآمه پارت بعدی..