eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
163 دنبال‌کننده
48 عکس
9 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 رفتن نشستن تو ماشین منم رفتم مانیا نیلا سوار نشدن ارش: سوار شین دیگه مانیا: با اسنپ میریم حامی: نمیشه! مانیا: چرا نشه؟ حامی: خدایا ارش: سوارشین دیگه نیلا: تو برو من میگم بیان دنبالم حامی: کی میاد دنبالت ؟ بازم جوابمو نداد مانیا: نه نمیرم هستی: نیلا بخاطر من بیا بشین اومدن نشستن اول نیلا رو پیاده کردم مانیا هم دنبالش رفت بعدش ارشو هستی هم پیاده کردمو رفتم خونه دو روز بعد> Nila: از خواب بیدلر شدم مانیا هم کنارم خواب بود بیدارش کردم مانیا: یکم دیگه بخوابم نیلا: بلند شو دیگههه با بالشت بهش زدم بلندشد نشست مانیا: امروزم کنسرته نیلا: میدونم برا همین باید زود اماده شی.. مانیا: منظورت اماده شیمه دیگه؟ نیلا: من نمیام.. مانیا: یعنی چی؟ نیلا: من که دیگه مدیر برنامه نیستم. مانیا: مگه حامی نگفت‌ـــ نیلا: برام مهم نیست چی گفت مانیا: منم بدون تو نمیرم. نیلا: نمیشه باید بری مانیا: بازی در نیار نیلا نیلا: چه بازی ای؟ بهم گفت برم دیگه مانیا: باشهه چندساعت بعد> مانیا رفته بود گوشیمو روشن کردم ارش بهم زنگ زد ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🌊> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
صدو چهل تاییمون مبــآرک💞😛𖦹
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 ارش بهم زنگ زد برداشتم +بله؟ _سلام، کجایی؟ چرا نیومدی؟ +نیازه بیام؟ من که کاره ای نیستم _نیلا توهم زدی؟ هنوز قرداد هایی که امضا کردی هست هنوزم مدیر برنامه ی حامی ای، +خود حامی خوایت که من مدیر برنامش نیام پس دیگه چه قرار دادی؟ _اصلا با حامی حرف زدی؟ +نه نمیخوامم حرف بزنم _نیلا یه امروزو لجبازی نکن بلند شو بیا +ولی _نمیشه که کنسرتو کنسل کنیم یدو بیا منتظریم +باشه. گوشی رو قطع کردم بلند شدم کارامو کردمو زدم بیرون _ رسیدم سالن و رفتم تو بچها همه اماده بودن رفتم پیش مانیا نیلا: سلام مانیا: دیدییی اومدییی نیلا: ارش گفت. مانیا: هوفف باشهه یک‌ ساعت بعد> کنسرت شروع شده بود مردم هم اومده بودن یه گوشه از سالن وایساده بودم نرفتم روی صندلی بشینم داشتم به مردم نگاه میکردم Haamim: نگاهم به نیلا بودو داشتم میخوندم از وقتی اومده حتی نگاهمم نکرده... از کی انقدر برام مهم شد؟ نمیدونم فقط میخواستم کنسرت زودتر تموم شه که باهاش حرف بزنم چندساعت بعد> بالاخره کنسرت تموم شد مردم کم کم داشت میرفتن نیلا رفت سمت اتاق گیریم یدونه از دسته گلارو برداشتمو منم رفتم دنبالش همون سمتی پشت سرش بودم حامی: نیلا جوابی نداد راهشو تغییر دادو نرفت تو اتاق منم دنبالش بود حامی: نیلا باتوعم! پامو تند کردمو نزدیکش شدم دسشو گرفتم که دیگه نره وایساد جلوم هنوزم نگاهم نمیکرد نیلا: بگو حامی: ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🌊> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
شبتون‌آروم‌م‌م🌀:)
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 چرا اینجوری میکنی؟! نیلا: چجوری؟. صورتشو گرفتمو سمت خودم کردم حامی: نگاهم نمیکنی جوابمو نمیدی خطمو بلاک کردی‌ــــ پرید وسط حرفم نیلا: خودت نمیدونی؟ حامی: حامی چرا من میدونم چیکار کردم ولی تو نمیدونی نیلا: خب؟ حامی: مجبور بودم بهت اونجوری بگم محمدی بهم زنگ زد.. بازم عکس فرستاد از مکانی که تو توش بودی، گفت اگه اینکارو نکنم بهت اسیب میزنه.. ولی خب فهمیدم نقشش بود... به هر حال میدونم من مقصرم ولی.. نیلا: ولـی؟ حامی: ببخشید، فقط دیگه اینجوری بهم بی محلی نکن نمیتونسم چیزی رو از چهرش بخونم نیلا: برام مهم نبود که دیگه برات کار نمیکنم فقط، وقتی اونجوری گفتی برو..خب انتظار داشتم از من دفاع کنی، اصلا ولش کن. دوباره روبشو اونور کرد حامی: ازت دفاع نکردم چون نمیخواستم بخاطر اینکه کنار منی بهت اسیب بزنن، بعد از اینکه رفتی هزار بار بهت زنگ زدم و جواب ندادی، میدونی چیه؟ محمدی هم میدونه که تو چقدر برام مهمی ولی تو نمیدونی، یا نمیخوای بدونی خشکش زد حامی: الانم فقط سعی میکنی از من متنفر باشی نه؟ نیلا: من..من نمیخواستم ازت متنفر باشم، فقط نمیتونستم دوباره بهت اعتماد کنم.. حامی: الان چی؟ نیلا: شاید حامی: شاید؟! نیلا: بله شاید ادآمه پارت بعدی..