https://eitaa.com/Unrepeatable_n/898
بلههههههههههههههههههه
𖧧
چشمم
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт76💙
ارش بهم زنگ زد
برداشتم
+بله؟
_سلام، کجایی؟ چرا نیومدی؟
+نیازه بیام؟ من که کاره ای نیستم
_نیلا توهم زدی؟ هنوز قرداد هایی که امضا کردی هست هنوزم مدیر برنامه ی حامی ای،
+خود حامی خوایت که من مدیر برنامش نیام پس دیگه چه قرار دادی؟
_اصلا با حامی حرف زدی؟
+نه نمیخوامم حرف بزنم
_نیلا یه امروزو لجبازی نکن بلند شو بیا
+ولی
_نمیشه که کنسرتو کنسل کنیم یدو بیا منتظریم
+باشه.
گوشی رو قطع کردم
بلند شدم کارامو کردمو زدم بیرون
_
رسیدم سالن و رفتم تو بچها همه اماده بودن
رفتم پیش مانیا
نیلا:
سلام
مانیا:
دیدییی اومدییی
نیلا:
ارش گفت.
مانیا:
هوفف باشهه
یک ساعت بعد>
کنسرت شروع شده بود
مردم هم اومده بودن
یه گوشه از سالن وایساده بودم نرفتم روی صندلی بشینم
داشتم به مردم نگاه میکردم
Haamim:
نگاهم به نیلا بودو داشتم میخوندم
از وقتی اومده حتی نگاهمم نکرده...
از کی انقدر برام مهم شد؟ نمیدونم
فقط میخواستم کنسرت زودتر تموم شه که باهاش حرف بزنم
چندساعت بعد>
بالاخره کنسرت تموم شد مردم کم کم داشت میرفتن
نیلا رفت سمت اتاق گیریم یدونه از دسته گلارو برداشتمو منم رفتم دنبالش همون سمتی
پشت سرش بودم
حامی:
نیلا
جوابی نداد
راهشو تغییر دادو نرفت تو اتاق
منم دنبالش بود
حامی:
نیلا باتوعم!
پامو تند کردمو نزدیکش شدم دسشو گرفتم که دیگه نره
وایساد جلوم هنوزم نگاهم نمیکرد
نیلا:
بگو
حامی:
ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🌊>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт77💙
چرا اینجوری میکنی؟!
نیلا:
چجوری؟.
صورتشو گرفتمو سمت خودم کردم
حامی:
نگاهم نمیکنی جوابمو نمیدی خطمو بلاک کردیــــ
پرید وسط حرفم
نیلا:
خودت نمیدونی؟
حامی:
حامی چرا من میدونم چیکار کردم ولی تو نمیدونی
نیلا:
خب؟
حامی:
مجبور بودم بهت اونجوری بگم
محمدی بهم زنگ زد.. بازم عکس فرستاد از مکانی که تو توش بودی، گفت اگه اینکارو نکنم بهت اسیب میزنه.. ولی خب فهمیدم نقشش بود... به هر حال میدونم من مقصرم ولی..
نیلا:
ولـی؟
حامی:
ببخشید، فقط دیگه اینجوری بهم بی محلی نکن
نمیتونسم چیزی رو از چهرش بخونم
نیلا:
برام مهم نبود که دیگه برات کار نمیکنم فقط، وقتی اونجوری گفتی برو..خب
انتظار داشتم از من دفاع کنی، اصلا ولش کن.
دوباره روبشو اونور کرد
حامی:
ازت دفاع نکردم چون نمیخواستم بخاطر اینکه کنار منی بهت اسیب بزنن، بعد از اینکه رفتی هزار بار بهت زنگ زدم و جواب ندادی، میدونی چیه؟
محمدی هم میدونه که تو چقدر برام مهمی ولی تو نمیدونی، یا نمیخوای بدونی
خشکش زد
حامی:
الانم فقط سعی میکنی از من متنفر باشی نه؟
نیلا:
من..من نمیخواستم ازت متنفر باشم، فقط نمیتونستم دوباره بهت اعتماد کنم..
حامی:
الان چی؟
نیلا:
شاید
حامی:
شاید؟!
نیلا:
بله شاید
ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🌊>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт82💙
نیلا:
چی؟
حامی:
نمیدونم الان جاشه یا نه، ولی خب اولین باره میخوام همچین چیزی بگم..
نیلا:
بگو دیگهع.
حامی:
نیلا من به عشق توی نگاه اول اعتقادی نداشتم،
تا وقتی تو رو دیدم، اونروز توی کافه میدونستم اونقدر کاملی که قطعا مدیر برنامم میشی بخاطر همین سعی کردم ازت بدم بیاد یا یه کاری کنم تو از من بدت بیاد،
نمیدونم چرا شاید میخواستم با احساساتم لجبازی بکنم یا هرچی
ولی خب الان میفهمم موفق نشدم
برام از چیزی که فکر میکنی مهم تری،
چندروز پیش که اون اتفاقات افتاد و تورو گرفتن..
ترسیدم هیچوقت نتونم بهت اعتراف کنم، ترسیدم دیگه نباشی که باهام لجبازی کنی.
حالا میفهمم که چقدر احمق بودم
که فکر میکردم میتون احساساتم قایم کنم،
اونم از تو نیلا، تو خیلی بیشتر از اون چیزی هستی که بتونم با کلمه توصیف کنم.
تو الان توی خطری، و من میدونم که این خطره هم به خاطر کارهای منه و هم بخاطر این که کنار منی اما دیگه نمیتونم بیشتر از این روی احساسم نقاب بزنم. من.. دوستت دارم
Nila:
ادآمه پارت بعدی..