eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
162 دنبال‌کننده
44 عکس
10 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🎀> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
این خیلی خوبه که هر روز پارت میدی گلم 𖧧 باید بدم دیگه🦦🎀
خوشم میاد ازت وایب جلبی داری 𖧧 عیوای مرسی💞😭:)
رمانت واقعا حس خوبی بهم میده 🫠 𖧧 ذوقگگگگگگ 😭
https://eitaa.com/Unrepeatable_n/443 آخه مگه میشه بامزه نباشی حامی تو هنوزم بامزه ای😭 𖧧 حیحی🌚
دارم پارت مینویسم تا اخرشب میدمم🙏🏻🌚
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 حامی: بامزه بودم نه؟ از جا پریدم نیلا: عام، خب دنبال دستشویی بودم..سر از اینجا دراوردم.. چون خب، سه تا اتاق بود و حامی: خیلخب‌ب از کنارش رد شدم رفتم بیرون حامی: دستشویی اونجاست اتاق ته راهرو رو نشون داد رفتم تو اخه این چه کاری بود کردممممم وایییییییی کمی بعد> نشسته بودن بازی میکردن ساعت دوازده شده بود فکر کنم رفتم کنار شروین نیلا: نمیخوای برییی؟ حامی: چیکار به شروین داری؟ نیلا: عام خب... هردوشون نگام میکردن نیلا: هیچی اصلا! هستی پیش ارش بود دوباره نشتم روی مبل رفتم توی گوشی توی اینستا میچرخیدم که یه پست اومد بالا اریا با یه.. دختر دیگه، خوبه حداقل فراموشم کرده، هه چقدر میتونه دورو باشه که به من بگه بی تو نمیتونم الان با یکی دیگست.. حداقل میزاشت یکماه بگذره. . . گوشی رو خاموش کردم دستی به صورتم کشیدم حامی کنارم نشست حامی: خوبی؟ نیلا: نه. حامی: خب چیزی شدــ نیلا: آره، ولی خوبم چیزی نیست حامی: خوبه بلندشدم نیلا: من دیگه میرم خداحافضی کردم شروین هم دنبالم اومد روز مهمونی> مهمونی ساعت شش شروع میشد من ساعت چهار بلند شد که کارامو بکنم رفتم حمام یه دوش گرفتمو اومدم بیرون آریشمو کردم و رفتم سراغ موهام پایینش رو کرلی کردم و گذاشتم باز بمونه چتری هامو مرتب کردم بعدم بلند شدمو لباسمو پوشیدم یه کت بلند روش پوشیدم برای بیرون شروین اومد تو اتاق ادآمه پارت بعدی..