𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт14💙
نیلا:
خونه ی مانیا پیاده میشم.
شروین:
من تنها باشم؟
نیلا:
مرده گندهههه بیا این کلید خونم برو اونجا منم صبح میام
شروین:
اونجا نمیری!
نیلا:
چرا؟!
شروین:
اگه اون یارو عی که میگفتی بیاد چی؟
نیلا:
خبب بیاد نمیتونم مانیا رو تنها بزارم
شروین:
مانیا بیاد خونه ی تو
نیلا:
محض اطلاع رهام خونه ی منو بلده. و اینکه فقط میخواست حرف بزنه همین!
شروین:
باشه ولی بهم زنگ میزنی خب؟
نیلا:
راستی ردیاببب رو هم قطع کن
شروین:
عمراااا
هوفی کشیدمو روبمو اونور کردم
کمی بعد
در خونه رو زدم آریا باز کرد با شروین خداحافظی کردمو رفتم تو
آریا:
چرا نگفتی من بیام دنبالت؟
نیلا:
چه فرقی داره؟
آریا:
شاید چون قبلش بهت گفتم وقتی کارت تموم شد زنگم بزن
نیلا:
شروین خودش اومد دنبالم من بهش نگفتم
آریا:
آها، خیل خب باشه
مانیا داشت نکاهمون میکرد
مانیا:
چتونه شما بهم افتادیننن؟
نیلا:
آقا بهش برخورده که چرا داداشم اومده دنبالم به اون نگفتم
آریا:
قرار بود من بیام
مانیا:
اه اه چندشااا
نیلا؛
من که رفتم بخوابم
رفتم تو اتاق روی تخت ولو شدم
فردا باید برم سرکار..
کم کم چشمام سنگین شد و خوابم برد
چندساعت بعد
صدای بحث میومد چشمامو به زور باز کردم دیدم اریا کنارم نشسته داره با تلفن حرف میزنه.. خودمو به خواب زدم
آریا:
میشه بس کنی؟ نمیفهمی بهت چی میگم؟ من واقعا دوسش دارم و اون قضیه برای نیلا تموم شده
چه قضیه ای؟!! یکیــ.. دیگه رو دوست داره؟
اریا: تو بی لیاقت بودی که ولش کردی من مثل تو نیستم
مانیا رو میگه..؟!
بلند شدم نشستم حواسش به من جمع شد گوشی رو قطع کرد
آریا:
بیدارت کردم.. ببخشید
نیلا:
کی بود؟
ادآمه پآرت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🦢>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
هدایت شده از 𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآنسِـتآره
https://eitaa.com/Anistars
چنلدیلیمنه .
یابهترهبگمیهتیکهازمن . .
ببینمتون؟💞
?𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт15💙
اریا:
رهام
حداقل دروغ نگفت
نیلا:
میخوام باهاش حرف بزنم
اریا:
نمیشه
نیلا: چرا؟؟
اریا: اگه باهاش حرف بزنی دیگه منونمیبینی!
بلند شد از اتاق رفت بیرون
یعنی چی؟
سعی کردم بهش فکر نکنم کم کم چشمام سنگین شدو خوابم برد..
یک روز بعد>
بلند شدم کارامو کردم و راه افتادم سمت مکانی که داده بودـ
رسیدم یه تالار بزرگ بود وارد شدم
چیزی که دیدیم و باور نمیکردم
رهام؟ اینجا؟ اونم از دیدن من تعجب کرده بود
رفتم جلو تر
نیلا:
اینحا چیکار میکنی
رهام:
منم میخواستم اینو بپرسم
نیلا:
خب؟
رهام:
برای.. حامی کار میکنی؟
نیلا:
مدیر برنامشم.. فعلا
رهام:
اها.. خب منم گیتاریستم دیگه میدونی..
روبمو اون ور کردم که برم دستمو گرفت
رهام: نیلا
نیلا: بله؟
دستمو کشیدم بیرون از دستش
رهام: اریا به دردت نمیخوره
نیلا: چرا؟؟
خواست یه چیزی بگه که آرش رسید خدایااا
آرش:
سلام، خوشومدی
نیلا:
مرسی
آرش:
خب دنبالم بیا یه مورد پیش اومده باید پیگیری کنی، یکن با اینجاها هم اشنا شو
نیلا:
اوکی
رهام پشت چشمی نازک کردو رفت
دنبال ارش رفتم اول رفت پیش حامی
جلوش وایسادم نه اون سلام میکرد نه من ارش هم هی نگامون میکرد
که حامی لحن خشکی گفت
حامی:
خوش اومدی.
با همون لحن جواب دادم
نیلا:
مرسی.
با همه ی بچه های بند سلام کردمو بعد رفتم سراغ کارم
چند ساعت بعد>
دنبال اسپانسر جدید بودیم بقیه هم داشتن تمرین کنسرت میکردن
خواستم یکم استراحت کنم رفتم توی سالنی که تمرین بود روی یکی از صندلی ها نشستم حواسم به اهنگ بود که رهام اومد کنارم نشست
نیلا:
زودتر بگو کارتو بعدم از زندگیم گمشو
رهام:
چرا انقدر بد اخلاق؟
نیلا:
به خاطر تو دوست من داشت میمرد!!
رهام:
همینو میخواستم بگم.. نمیخوام اتفاقی که برای مانیا افتاد برای تو بیفته
نیلا: . . .
ادامه پآرت بعدی..
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт16💙
نیلا:
خ خب؟
رهام:
نیلا، همه ی اینا نقشه بود.. منو اریا شرط بستیم شمارو عاشق خودمون کنیم وبعد ولتون کنیم..
من به شرطم عمل کردم ولی اریا نه
زبونم قفل شد، چه مسخره!
نیلا:
چرا اینکارو کردین؟ اصلا مانیارو دوست داشتی؟!!!
رهام:
اریا داره بازیت میده بفهم! با یکی دیگست. اینا همش یه شرط مسخره بود ولی اون وابستت شده
نیلا:
شرط سر زندگی دوتا دختر؟!! شرط سر یه رابطه؟ شما آدمین؟ اصلا چرا باید این مارو بکنین؟
صدام بلند شد و همه نگاهمون کردن
رهام:
اینجا جای حرف زدن نیست، همه دارن نگاه میکنن
نیلا:
چرا اریا بهم نگفت؟شاید دوسم داره؟ شاید بازی نبوده ها؟!
رهام:
اینارو نمیدونم ولی اگه من مانیارو ول کردم اونم باید تورو ول کنه!
بلند شد رفت
برا همین گفت اگه با رهام حرف بزنی دیگه منو نمیبینی
همش بازی بود..!
از جام بلند شدم وسایلمو برداشتم خواستم برم بیرون که ارش جلوم وایساد
ارش:
کارمون هنوز تموم نشده کهه
نیلا:
حالم خوب نیست باید برم.. ادامش برای یه روز دیگه.. میشه؟
ارش:
باشه باشه میبینمت
سری تکون دادمو رفتم بیرون
گوشی رو اوردم بیرون
زنگ زدم شروین ولی برنمیداشت
سوار ماشین شدم رفتم سمت خونه
کمی بعد>
رسیدم خونه لباسامو عوض کردمو ولو شدم صدای مسیج اومد.
واریزی بود
سریع اجاره خونه رو پرداخت کردم
همش.همش یه شرط بود
صدای در اومد بلند شدم باز کنم
اریا:
سلامم
خواست بغلم کنه که پسش زدم
نگاهش به صورتم خیسم خورد خشکش زد
اریا:
گریه کردی؟!
نیلا:
چطوری..چطور تونستی اخه ؟
اریا:
چیشده؟!
نیلا: همش یه بازی بود اره؟ یه شرط؟!
اریا:
چیمیگی نیلا!
نیلا:
اصلا دوسمم داشتی؟
تازه موضوع رو فهمید
اریا:
با رهام حرف زدی؟!!!
نیلا:
اره! اگه حرف نمیزدم هیچوقت نمی فهمیدم چقدر لا. شی ای! چطور روت شد بیای خونه من؟؟ فقط گمشو
چسبوندم به دیوارو اومد نزدیک صورتم زمزمه کرد
اریا:
من به زور تونستم نگهت دارم پس چرا باید الان ولت کنم بری؟! هیج جا نمیرم
تا وقتی حرفای خودمو نشنیدی... اون اشغال فقط چون از مانیا جدا شده میخواد رابطه ی منو توهم خراب کنه!
ادامه پآرت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🦢>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт17💙
محکم هلش دادم عقب
نیلا:
دیگه به من دست نمیزنی!
اریا:
یعنی چی؟ داد
نیلا:
برو بیرون!
اریا:
یه بار گفتم! هیچ جا نمیرم تا حرفای خودمو نشنوی
نیلا:
منم برای بار سوم میگم، پاتو از زندگیم بکش بیرون. تو سر زندگی یه من. رابطمون شرط بستی! فقط برو
اروم اروم رفت بیرون
اریا:
دوباره میام پیشت
درو محکم بستم
گلوم خشک شد رفتم یه لیوان اب بخورم که لیوان از دستم افتادو خورد شد
نشستم تیکه هاشو جمع کنم، خورده هارو ریختم توی سطل و بلند شدم
موهامو از صورتم کنار زدم که خیسی ای روی صورتم حس کردم
خون
دستام خونی بود.
نشستم روی زمین و فقط همه چیزو مرور کردم
کمی بعد>
گوشیم زنگ خورد شروین بود
به زور جواب دادم
+نیلا؟
_بله
+زنگ زدی.. کاری داشتی؟
_نه (با صدای بی حال)
+چیزی شده؟
_ ن نه. . .
+خونه ای یا دوباره باید از جی پی اس استفاده کنم؟
_خونم.(خنده)
گوشی رو قطع کردم بلند شدم دستامو شستم و بعد هم چسب زدم و
نشستم روی مبل
شروین رسید درو باز کردم دوباره رفتم نشستم
شروین اومد کنارم
صورتمو گرفت بالا
شروین:
صورتت چرا خونیه؟!!!
نیلا: د دستم برید
شروین:
همین؟
نیلا:
اره
شروین:
الان خوبی؟
نیلا:
نه
بلند شدم صورتمو اب زدم
شروین:
چی شده؟
نیلا:
حق با تو بود..
شروین:
همیشه حق با منه ولی حالا بگو چته؟
نیلا:
اریا اونجوری که فکر میکردم نبود
شروین:
چیکار کرده؟!
نیلا:
(تعریف میکنه]
شروین:
دیگه نمیری پیشش. اگه اونم اومد بهش محل نمیزاری خب؟!
نیلا:
چشم امپراطور😂خودم میدونم باید چیکار کنم
سری تکون دادم
ادآمه پآرت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🦢>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت