eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
163 دنبال‌کننده
45 عکس
9 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
?𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 اریا: رهام حداقل دروغ نگفت نیلا: میخوام باهاش حرف بزنم اریا: نمیشه نیلا: چرا؟؟ اریا: اگه باهاش حرف بزنی دیگه منونمیبینی! بلند شد از اتاق رفت بیرون یعنی چی؟ سعی کردم بهش فکر نکنم کم کم چشمام سنگین شدو خوابم برد.. یک روز بعد> بلند شدم کارامو کردم و راه افتادم سمت مکانی که داده بودـ رسیدم یه تالار بزرگ بود وارد شدم چیزی که دیدیم و باور نمیکردم رهام؟ اینجا؟ اونم از دیدن من تعجب کرده بود رفتم جلو تر نیلا: اینحا چیکار میکنی رهام: منم میخواستم اینو بپرسم نیلا: خب؟ رهام: برای.. حامی کار میکنی؟ نیلا: مدیر برنامشم.. فعلا رهام: اها.. خب منم گیتاریستم دیگه میدونی.. روبمو اون ور کردم که برم دستمو گرفت رهام: نیلا نیلا: بله؟ دستمو کشیدم بیرون از دستش رهام: اریا به دردت نمیخوره نیلا: چرا؟؟ خواست یه چیزی بگه که آرش رسید خدایااا آرش: سلام، خوشومدی نیلا: مرسی آرش: خب دنبالم بیا یه مورد پیش اومده باید پیگیری کنی، یکن با اینجاها هم اشنا شو نیلا: اوکی رهام پشت چشمی نازک کردو رفت دنبال ارش رفتم اول رفت پیش حامی جلوش وایسادم نه اون سلام میکرد نه من ارش هم هی نگامون میکرد که حامی لحن خشکی گفت حامی: خوش اومدی. با همون لحن جواب دادم نیلا: مرسی. با همه ی بچه های بند سلام کردمو بعد رفتم سراغ کارم چند ساعت بعد> دنبال اسپانسر جدید بودیم بقیه هم داشتن تمرین کنسرت میکردن خواستم یکم استراحت کنم رفتم توی سالنی که تمرین بود روی یکی از صندلی ها نشستم حواسم به اهنگ بود که رهام اومد کنارم نشست نیلا: زودتر بگو کارتو بعدم از زندگیم گمشو رهام: چرا انقدر بد اخلاق؟ نیلا: به خاطر تو دوست من داشت میمرد!! رهام: همینو میخواستم بگم.. نمیخوام اتفاقی که برای مانیا افتاد برای تو بیفته نیلا: . . . ادامه پآرت بعدی..
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 نیلا: خ خب؟ رهام: نیلا، همه ی اینا نقشه بود.. منو اریا شرط بستیم شمارو عاشق خودمون کنیم وبعد ولتون کنیم.. من به شرطم عمل کردم ولی اریا نه زبونم قفل شد، چه مسخره! نیلا: چرا اینکارو کردین؟ اصلا مانیارو دوست داشتی؟!!! رهام: اریا داره بازیت میده بفهم! با یکی دیگست. اینا همش یه شرط مسخره بود ولی اون وابستت شده نیلا: شرط سر زندگی دوتا دختر؟!! شرط سر یه رابطه؟ شما آدمین؟ اصلا چرا باید این مارو بکنین؟ صدام بلند شد و همه نگاهمون کردن رهام: اینجا جای حرف زدن نیست، همه دارن نگاه میکنن نیلا: چرا اریا بهم نگفت؟شاید دوسم داره؟ شاید بازی نبوده ها؟! رهام: اینارو نمیدونم ولی اگه من مانیارو ول کردم اونم باید تورو ول کنه! بلند شد رفت برا همین گفت اگه با رهام حرف بزنی دیگه منو نمیبینی همش بازی بود..! از جام بلند شدم وسایلمو برداشتم خواستم برم بیرون که ارش جلوم وایساد ارش: کارمون هنوز تموم نشده کهه نیلا: حالم خوب نیست باید برم.. ادامش برای یه روز دیگه.. میشه؟ ارش: باشه باشه میبینمت سری تکون دادمو رفتم بیرون گوشی رو اوردم بیرون زنگ زدم شروین ولی برنمیداشت سوار ماشین شدم رفتم سمت خونه کمی بعد> رسیدم خونه لباسامو عوض کردمو ولو شدم صدای مسیج اومد. واریزی بود سریع اجاره خونه رو پرداخت کردم همش.همش یه شرط بود صدای در اومد بلند شدم باز کنم اریا: سلامم خواست بغلم کنه که پسش زدم نگاهش به صورتم خیسم خورد خشکش زد اریا: گریه کردی؟! نیلا: چطوری..چطور تونستی اخه ؟ اریا: چیشده؟! نیلا: همش یه بازی بود اره؟ یه شرط؟! اریا: چیمیگی نیلا! نیلا: اصلا دوسمم داشتی؟ تازه موضوع رو فهمید اریا: با رهام حرف زدی؟!!! نیلا: اره! اگه حرف نمیزدم هیچوقت نمی فهمیدم چقدر لا. شی ای! چطور روت شد بیای خونه من؟؟ فقط گمشو چسبوندم به دیوارو اومد نزدیک صورتم زمزمه کرد اریا: من به زور تونستم نگهت دارم پس چرا باید الان ولت کنم بری؟! هیج جا نمیرم تا وقتی حرفای خودمو نشنیدی... اون اشغال فقط چون از مانیا جدا شده میخواد رابطه ی منو توهم خراب کنه! ادامه پآرت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🦢> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
مرسی که دو تا پارت دادی 😘 𖧧 مرثی از تو که میخونیشون💘
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 محکم هلش دادم عقب نیلا: دیگه به من دست نمیزنی! اریا: یعنی چی؟ داد نیلا: برو بیرون! اریا: یه بار گفتم! هیچ جا نمیرم تا حرفای خودمو نشنوی نیلا: منم برای بار سوم میگم، پاتو از زندگیم بکش بیرون. تو سر زندگی یه من. رابطمون شرط بستی! فقط برو اروم اروم رفت بیرون اریا: دوباره میام پیشت درو محکم بستم گلوم خشک شد رفتم یه لیوان اب بخورم که لیوان از دستم افتادو خورد شد نشستم تیکه هاشو جمع کنم، خورده هارو ریختم توی سطل و بلند شدم موهامو از صورتم کنار زدم که خیسی ای روی صورتم حس کردم خون دستام خونی بود. نشستم روی زمین و فقط همه چیزو مرور کردم کمی بعد> گوشیم زنگ خورد شروین بود به زور جواب دادم +نیلا؟ _بله +زنگ زدی.. کاری داشتی؟ _نه (با صدای بی حال) +چیزی شده؟ _ ن نه. . . +خونه ای یا دوباره باید از جی پی اس استفاده کنم؟ _خونم.(خنده) گوشی رو قطع کردم بلند شدم دستامو شستم و بعد هم چسب زدم و نشستم روی مبل شروین رسید درو باز کردم دوباره رفتم نشستم شروین اومد کنارم صورتمو گرفت بالا شروین: صورتت چرا خونیه؟!!! نیلا: د دستم برید شروین: همین؟ نیلا: اره شروین: الان خوبی؟ نیلا: نه بلند شدم صورتمو اب زدم شروین: چی شده؟ نیلا: حق با تو بود.. شروین: همیشه حق با منه ولی حالا بگو چته؟ نیلا: اریا اونجوری که فکر میکردم نبود شروین: چیکار کرده؟! نیلا: (تعریف میکنه] شروین: دیگه نمیری پیشش. اگه اونم اومد بهش محل نمیزاری خب؟! نیلا: چشم امپراطور😂خودم میدونم باید چیکار کنم سری تکون دادم ادآمه پآرت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🦢> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
تا اخر شبب دوتا پآرت میدم🙏🏻
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧 شروین: خیل خب، کار چطور پیش رفت؟ نیلا: خوب بود شروین: خوبه حالا بیا بغلم ببینم لبخندی زدمو رفتم توی بغلش شروین: باز خوبه فهمیدی همش حق با منه نگاهی بهش کردم نیلا: یه جوری رفتار نکن انگار هیچ اشتباهی نداشتی چشمامو ریز کردم شروین: کی من اشتباه کردم تو یه بارش رو بگو مغرور نگاهم کرد نیلا: خیلی زیاده نمیدونم کدومش رو بگم شروین: خیل خوب بابا اه نمیشه شوخی هم کردد از بغلش اومدم بیرون گوشیم زنگ خورد برش داشتم +الو؟ _سلام آرش بود +سلام _خواستم خبرتون بدم دوروز دیگه شمال کنسرته اماده باشین باید بریم برنامه. اسپانسر هم لطفا زودتر رسیدگی کنین +باشه، نیازی نیست انقد رسمی حرف بزنی😂 _فقط خولستم ادبی باشه😂 +پس می بینمتون فعلا گوشی رو قطع کردم شروین: کی بود نیلا: ارش،دوست حامی شروین: اها اوکی کمی بعد> خوابیده بودیم فیلم میدیدم که شروین بلند شد شروین: من میرم ولی زود میام نیلا: کجاا؟ شروین: همینجام یه ده دقیقه دیگه برمیگردم نیلا: اوکی شروین: میخوای بیای بام؟ نیلا: نه.. میمونم خونه شروین: باشه کار داشتی زنگ بزن چندساعت بعد> ادامه ی فیلم رو میدیدم صدای در اومد از چشمی دیدم اریاست درو قفل کردم محکم تر زد ادامه پآرت بعدی..
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧 نیلا: بهت گفتم نیا! اریا: منم گفتم میخوام توضیح بدم! درو باز کردم نیلا: بگو! اریا: همه ی اینا درسته ولی.. من واقعا دوست دارم.. شاید بخشی ازش یه بازی بوده باشه اما همش نبوده! برای همین سخت بود بهت بگم نیلا: هیچکدومش برام مهم نیست. این که چقدرش واقعی بوده یا چقدرش الکی. به هر حال منو بازی دادی.. هیچوقت نمیبخشمت... اریا: میبخشی! دارم میگم هنوز دوست دارم میفهمی؟ نیلا: نه، دیگه نمیتونم تو صورتت نگاه کنم چه برسه باورت کنم! صورتمو محکم گرفت کشید بالا اریا: الان تو صورتم نگاه کن! دروغی میبینی؟ نیلا: وقتی.. اولش که همه چی دروغ بود چیزی ندیدم الان چجوری ببینم؟! دستشو کشید کنار اریا: من ولت نمیکنم نیلا هرچقدر میخوای این چیزارو به خودت بگو. نیلا: چرا میکنی. من فراموشت میکنم توهم ولم میکنی آریا: هیچوقت(داد) توهم هنوز منو دوست داری! به خودت دروغ نگو (داد) نیلا: شاید تو نباید به خودت دروغ بگی، آریا تمومه میفهمی؟ نمیخوام ببینمت! اریا: هیچوت اینطوری نمیشه هیچوقت ولت نمیکنم. دیدم شروین داره از از اسانسور میاد برو کنار اریا: چرا؟ یه تره از موهامو گرفت دور انگشتش پیچوند نیلا: گفتم نمیخوام دیگه بهم دست بزنی! سعی کردم هلش بدم که محکم تر گرفتم شروین اومد تو اریا رو هل داد شروین: چه قلطی میکنی؟ گورتو از اینجا گم کن! مگه نه خودم پرتت میکنم بیرون اریا رفت بیرون اریا: با این بازیا منو از خودت دور نمیکنی شروین محکم درو بست با غیض برگشت سمتم شروین: چرا زنگم نزدی؟ نیلا: فرصت نکردم شروین: یعنی چی؟ داشت روت دست بلند میکرد نیلا: بسه خودمو کنترل کردم مه گریه نکنم رفتم توی اتاق روی تخت نشستم یکم گذشت که شروین اومد پشت در شروین: بیام تو؟ نیلا: بیا.. ادامه پآرت بعدی..
<پــــــآرت¹⁹تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🦢> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت