زود زود پارت بزاررررررر لطفااااااااا
𖧧
یکم ناشناسو شلوغ کنید که بزارم پارت بعدیووو🦯🗣
عزیزم لطفا سریع پارت بزار
𖧧
عوااا خب همونجور که شما توقع دارین زود به زود پارت بدم منم توقع دارم یه نظری بازخوردی چیزی از پارتا بدین ناشناس انقدر کویر نباشه😑💞
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧
#parт27
نیلا:
آریـ...
بازومو محکم گرفت و کشوندم
خواستم داد بزنم ولی جلوی این همه ادم نمیشد
نیلا:
ولم کن.
اریا:
بهت گفتم خودت بیا. انیومدی، حالا من اومدم که ببرمت
نیلا:
زده به سرت؟ نمیفهمی همه چی تموم شده؟
با این حرفم محکم تر دستمو فشار داد
به حامی نگاه کردم
هنوزم داشت نگاهم میکرد ولی خیلی دور
بود
این شروین الان باید میرفت دستشویی؟
اریا:
برای چی کمک میخوای مگه چیکارت دارم نیلا؟
نیلا:
چیکارم داری؟ توی این جمعیت اومدی مثل گوساله کتفم و گرفتی میبریم بیرون! اریا من همه حرفاتو شنیدم بهت گفتم قرار نیست ببخشمت! الان دنبال چی هستی؟!
اریا:
منم گفتم هیچوقت قرار نیست ولت کنم
نیلا:
هنوز یه سانس مونده باید بمونم همینجوریشم معلوم نیست رهامو چیکار کردی که رفته..
اریا:
رفته؟ هه میدونستم ترسوعه
هنوز داشت میکشوندم بیرون
محکم با پاهام وایسادم سر جام
اریا:
بیا بریم!
نیلا:
کجا؟! دارم میگم کارم تموم نشده
اریا:
کارت به درک
محکم دستمو کشیدم بیرون از دستش که صدای تقی داد
فکر کنم شکست
سعی کردم تکونش بدم که فهمیدم واقعا شکسته
یکی اریا رو هل داد
حامی بود. اینجا چیکار میکنه؟
آریا:
تو دیگه کی هستی؟
حامی:
شاید من باید اینو بپرسم!
آریا:
دوست پسرشم
یلحظه متعجب به من نگاه کرد
حامی:
مطمئنم که نیستی. چون هیچکی اینجوری
وحشیانه نمیاد دوست دخترشو با خودش ببره
نیلا:
بسه دیگه من بهش هیچ ارتباطی ندارم.
آریا:
نیلا!
دیدم شروین داره میاد سمتمون
شروین:
این اینجا چیکار میکنه!
آریا نگاهی به من کرد و خواست بره که شروین گرفتش
شروین:
یه بار دیگه. فقط یبار دیگه دورش ببینمت زندت نمیزارم!
آریا:
من با این چیزا نمیترسم.
رفتم وسطشون
نیلا:
بسه!
اریا رفت، نگاهم به حامی و شروین بود
حامی:
تو.. میشناسیش؟ (روبه شروین)
ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت²⁷تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🦢>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت