eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
166 دنبال‌کننده
52 عکس
10 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
میشه الانم پارت بدی؟🫠 𖧧 چشممم تا اخر شب میدم الان کلاسم نمیتونمم🎀🌚
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 رفتم پیش مانیا نیلا: خب اوضاع چطوره مانیا: خودت میدونی.. جز همون مشتری های ثابتم کس دیگه ای این دورو بر نمیاد هنوز لباسارو شارژ نکردم دلم میخواد دکور هم تغیر بدم اینجا خیلی بزرگه ولی.. خیلی بی روح نیست؟ خیلی لباس دیگه هم طراحی کردمم ولی دنبال پارچشم.. نیلا: پول؟ مانیا: اره نیلا: بعد اجرا یه فکری میکنیم یکم دیگه اونجا وایسادم بعد رفتم سمت خونه لباسامو عوض کردم داشتم توی گوشی می چرخیدم که چشمام کم کم سنگین شد و روی هم رفت روز اجرا بک هفته بعد از حمام اومدم بیرون امروز روز اجرامون بود خیلی ذوق داشتم موهامو گوجه ای شل بستم و موهایی که از گوجه بیرون زده بود رو فر کردم کت شلوار سرمه ایم رو پوشیدم داشتم ارایش میکردم که اریا زنگ زد نیلا: بلههه؟ اریا: چرا نمیای بیرون منتظرم هاا نیلا: اومدم اومدم کیفمو برداشتمو رفتم بیرون اریا: چقده خوشگلی شماا نیلا: ممنونن بریم دیر میشهههه راه افتادیم سمت تالار چند ساعت بعد _ تموم چیزا اماده بود و وقت ورودمون بود اول من وارد شدم و شروع کردم و بقیه هم اومدن وقتی تموم شد همه شروع کردن دست زدن جمعیت زیادی بودن . اریا: خیلییی خوب زدی نیلا: استادم خوب بوده رفتیم پشت پرده مردم هم کم کم داشتن میرفتن وسایلم رو جمع کردم و رفتم بیرون چند روز بعد> در خونه خورد اول فکر کردم اریاس ولی وقتی باز کردم.. ادآمه پآرت بعدي..
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧 آقای شفیع رو دیدم مدیر ساختمون +سلام! نیلا: سلام +خانم نمیخوای اجاره رو بدین؟ نیلا: اگه میشه یک هفته ای بهم وقت بدین پرداخت میکنم. +دوباره میام ولی اون موقع دیگه بهتون وقت اضافی نمیدم درو بستم پشت در لیز خوردم و نشستم همینو کم داشتم. گوشیم زنگ خورد شماره ناشناس بود +الو؟ نیلا: شروین؟!! شروین: جونم نیلا: این شماره کیههه!؟ شروین: دوستم صبح رسیدم ایران خواستم ببینمتت نیلا: وای جدیییی؟ بیا خونه ی من شروین: اوکی میبینمت نیلا: فعلااا گوشی رو قطع کردم از ذوق دستو پامو گم کردم خیلی کم پیش میاد شروین بیاد ایران و انقدر یهویی کمی بعد صدای در اومد تا در باز شد محکم بغلش کردم شروین: سلااامم نیلا: هیس فقط میخوام بغلت کنم شروین: بزار بیام توووـ نیلا: عاممم خوب باشش رفتم کنار اومد تو داشت نگاهم میکرد نیلا: چیه؟ شروین: خیلی... شکل مامانی نیلا: تموم خاطرات از جلوی چشمرد شد و تبدیل به یه اشک روی گونم شد ـ <بک‌به‌سه‌سال‌پیش> تو ماشین بودیم یه کامیون بزرگ پیچید جلومون.. فقط منو شروین از اون تصادف جون سالم به در بردیم شروین: ببخشید.. خببب چیکار میکنی هنوز گیتار میزنی نیلا: اوهوم شروین رفت وسایلش رو بزاره دوباره صدای زنگ در اومد درو باز کردم شفیع: جمعه تخلیه میکنید یه برگه داد دستم نیلا: یعنی چی؟ چجوری تخلیه کنم؟ گفتم تا شنبه فرصت بدین! شفیع: باید فکرامو بکنم. درو محکم بستم که شروین اومد پشت سرم.. ادامه پآرت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🦢> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
رمانت خیای قشنگه مث همیشه 𖧧 فداااتت🎀😭
پارت بدیم؟ 🐈‍⬛️💕
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧 شروین: کی بود یارو؟ نیلا: مدیر ساختمون.. شروین: چی میخواد؟ نیلا: اجاره رو ـ شروین: خب اگه مشکلی داری من.. پرداخت کنم نیلا؛: نه! مرسی شروین: باشه ولی نیلا: نمیخوام دیگه ولی نداره فوقش خیابون خواب میشم شروین: هرجا میخوای بخواب من پولشو میدم نیلا: نمیدی! شروین: میدم نیلا: باشه، شونه ای بالا انداختمو افتادم روی مبل شروین هم اومد کنارم نشست شروین: بگو چیشده؟ نیلا: نمیدونممم دیگه نمیخوام گیتار رو ادامه بدم من رشتم مدیریت فرهنگی هنری بود.. به نظرت میتونم مدیر برنامه ای چیزی بشم؟ شروین: خودم یه کار برات جور میکنم نیلا: ... هوفی کشیدمو بلند شدم برم حمام چند ساعت بعد شروین: نیلا بیا اینجاا نیلا: هوم؟ شروین: من یه پیشنهاد برات دارم نیلا: خبب؟ شروین: یدونه از دوست هام که توی ایران خیلی کنسرت میزاره و.. دنبال مدیر برنامست میخوای یه امتحانی بکنی؟ من فقط پیشنهادو بهش میدم نمیفهمه خواهر برادریم نیلا: من برام مهم نیست که بفهمه خواهر برادریم فقط... نمیخوام بار رو دوش تو بشم همین.. شروین: دیگه نبینم این حرفو بزنی هااا خودم اوکیش میکنم نیلا: مرسیی شروین: بریم یه چیزی بخوریم؟ نیلا: ارهه بریم رفتم لباسامو عوض کردم داشتم ارایش میکردم که گوشیم زنگ خورد اریاست +الو _سلامم +کجایی تو؟ _چطور؟ +یعنی چی چطور امروز با بچها اجرا داشتیم _من امروز نمیتونم بیام شروین: نیلا بیا دیگهه +صدای کی بود؟ _چرا انقدر سوال میپرسی؟ اصلا برو گوشی رو قطع کردم رفتم بیرون اینم تلافی سوار ماشین شدیم راه افتادم ادامه پآرت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🦢> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
عالی بود ممنون به خاطر این پارت 𖧧 بوث‌بهتتت🎀