𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧
#parт5
شروین:
کی بود یارو؟
نیلا:
مدیر ساختمون..
شروین:
چی میخواد؟
نیلا:
اجاره رو ـ
شروین:
خب اگه مشکلی داری من.. پرداخت کنم
نیلا؛:
نه! مرسی
شروین: باشه ولی
نیلا: نمیخوام دیگه ولی نداره فوقش خیابون خواب میشم
شروین: هرجا میخوای بخواب من پولشو میدم
نیلا:
نمیدی!
شروین:
میدم
نیلا:
باشه،
شونه ای بالا انداختمو افتادم روی مبل
شروین هم اومد کنارم نشست
شروین:
بگو چیشده؟
نیلا:
نمیدونممم دیگه نمیخوام گیتار رو ادامه بدم
من رشتم مدیریت فرهنگی هنری بود..
به نظرت میتونم مدیر برنامه ای چیزی بشم؟
شروین:
خودم یه کار برات جور میکنم
نیلا: ...
هوفی کشیدمو بلند شدم برم حمام
چند ساعت بعد
شروین:
نیلا بیا اینجاا
نیلا:
هوم؟
شروین:
من یه پیشنهاد برات دارم
نیلا:
خبب؟
شروین:
یدونه از دوست هام که توی ایران خیلی کنسرت میزاره و.. دنبال مدیر برنامست میخوای یه امتحانی بکنی؟ من فقط پیشنهادو بهش میدم نمیفهمه خواهر برادریم
نیلا:
من برام مهم نیست که بفهمه خواهر برادریم فقط... نمیخوام بار رو دوش تو بشم همین..
شروین:
دیگه نبینم این حرفو بزنی هااا خودم اوکیش میکنم
نیلا:
مرسیی
شروین:
بریم یه چیزی بخوریم؟
نیلا:
ارهه بریم
رفتم لباسامو عوض کردم داشتم ارایش میکردم که گوشیم زنگ خورد
اریاست
+الو
_سلامم
+کجایی تو؟
_چطور؟
+یعنی چی چطور امروز با بچها اجرا داشتیم
_من امروز نمیتونم بیام
شروین:
نیلا بیا دیگهه
+صدای کی بود؟
_چرا انقدر سوال میپرسی؟ اصلا برو
گوشی رو قطع کردم رفتم بیرون
اینم تلافی
سوار ماشین شدیم راه افتادم
ادامه پآرت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🦢>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧
#parт6
سوار شدیم راه افتادم
که دیدم یه ماشین پشت سرمون هی بوق میزنه
شروین:
چشه این؟!
نگاهی به عقب کردم اریاس؟!
یهو ترمز گرفتم
پیاده شد منم پیاده شدم شروینم پشت سر من پیاده شد
شروین:
کیه این؟
اریا:
تو کی ای؟!
شروین:
به تو مربوط میشه؟
اریا:
این کیه نیلا؟!
نیلا:
داداشمه
اریا:
تو داداش داشتی مگه؟
نیلا:
هوم
اریا:
خیل خب ببخشید ولی تقصیر خودته که جوابمو ندادی. من برم
دوباره سوار ماشین شدم
شروین:
الان.. توو با این..
نیلا:
اره مگه چیه؟
شروین:
هیچی هیچی ولی شاید ابمون تو یه جوی نره
هوفی کشیدمو دوباره ماشین رو روشن کردم
کمی بعد
رسیدیم یه جای سرسبز پیاده شدیم و رفتیم روی یدونه از نیمکت ها نشستیم
شروین:
خب فکراتو کردی؟
نیلا:
منــ.. واقعا فکر میکنی این بهترین راهه؟ یعنی… من واقعا باید از صفر شروع کنم؟ اونم با…
حرفم رو خوردم. نمیخواستم بگم با پول تو. نمیخواستم دوباره حسِ سربار بودن بهم دست بده.
شروین:
با پول من؟ ولی پولی در کار نیست تو دنبال کاری و اونم دنبال مدیر برنامه فقط میخوام قبل این که دوباره برم یه کاری واست کردع باشم
ادامه پآرت بعدی..