به مرگم راضیم اما فقط یک آرزو دارم؛
سرم را لحظه ی آخر به زانوی تو بگذارم؛
بپرسی از من آن لحظه که آیا صحبتی دارم؟!
بجای اَشهد ان بگویم دوستت دارم!
اگه بهت توجه میکنم تو خیلی خوش شانسی چون نادیده گرفتن آدمها یکی از کارهای مورد علاقمه((:
- ولی اونجا فهمیدم دوست دارم . .
که ساعت سه نصفِ شب به خودم اومدم دیدم ؛
دارم به ‹ چشمات › فکر میکنم . . ›:)