خنده ی روی لبم این روزا واقعا قاچ.....ا قیه!
شاید پوستکلفت شدمکه امروز یه خانومی رو دیدم که تا کمر توی سطل آَشغال دولا بود و نمردم
شاید دلم سیاه شده که پسر بچه ی پشت چراغ قرمز که یخ کرده بود دستش و داشت با دود اگزوز یه ماشین دستشو گرم کرد رو دیدم و هنوز زندم....؛
شاید این روزا بگذرن ولی از این روزا نمی گذرم...💔
گهی گریان، گهی خندان،
گهی چون ابر سرگردان
گهی عاقل تر از عاقل،
گهی نادان تر از نادان