عشق گاهی ناخواسته به خانه دل پا می گذارد.دو نگاه به هم گره میخورد و آنچه نباید بشود،میشود.
نه، من خوب نیستم، دلم برات تنگ شده، دلم برای حرف زدن باهات تنگ شده، دلم برای حرفهای قشنگمون تنگ شده، دلم برای صدات، لبخندت، خندههات تنگ شده، دلم برای اون روزها که هر دقیقه با هم حرف میزدیم تنگ شده، دلم برای وقتایی حرصم میدادی تنگ شده، درباره شبهایی که گذروندیم تنگ شده، دلم برای اونطوری که اول آشناییمون باهام رفتار میکردی تنگ شده، من دلم برات تنگ شده.
همه چیز علیه من بود.انگار زمین و آسمان دست به دست هم داده بودند تا او را از من بگیرند.
گفته بودی غزلی در وصف چشمانم بگو...
وصف آن چشمت،غزل؟والله دیوان هم کم است .
-راحم تبریزی
شما میگید “دوستت دارم” ولی مولانا میگه:
ای زندگی تن و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی ازآنی همه من
من نیست شدم در تو ازآنم همه تو🪐