از نسلی که توش هستم متنفرم، از لاس زدنهای بی نتیجه، از تعهد نداشتن، از الکی روشن فکر بودن، از روابط متعدد، از همشون حالم بهم میخوره.
وِصال؛
01:01
شب آمده است و باز زلیخا نشسته است
شاید دوباره یوسف از اینجا گذر کند . .
دانی که به دیدار تو چونم تشنه
هر لحظه که بینمت فزونم تشنه
من تشنهی آن دو چشم مخمور توام
عالم همه زین سبب به خونم تشنه