سه ساعته بکوب داریم با بیتا و کیمیا حرف میزنیم ، واقعا به این استراحت و حرف زدن بعد روزها گزارشکار نوشتن و برای امتحان خوندن ، نیاز داشتم.
یه ساعت و نیم خوابیدم ، انگار رفتم ی دنیای دیگه برگشتم. وای میخوام ی ماه فقط بخوابم.
بدنم در کوفتهترین حالت ممکنه. یا به قول ترکا بدنم خاماناماخ کرده. دیشب هم یاد گرفتم که کرمانشاهیا میگن بدنم جَمام کرده.
تا آموزشاتی دیگر بدرود.
ولان!
پروردگارا! تو را شکر برای تمام درهایی که زدم و به صلاحم نبود و باز نشد، تو را شکر برای تمام راههایی
خدایا، شکرت که حتی در سختیها هم نشونهای از امید و عشق به من میدی. 🕊️
روز سیزدهم شکرگزاری