امروز تو هیئت اقای زارعی گفت یه شهید بیارید تو ذهنتون و مثل همیشه تو اومدی تو ذهنم ، داداش محمود رضا ، قربونت برم عزیزقلب من تو همیشه در یاد من هستی :)
هیئت هفتگی
۱۴۰۴/۱۰/۰۸
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
اویی که در هنگامهٔ خشم و اوج فحاشی دانشجویان در سال ۱۴٠۱، دانشگاه به دانشگاه میگشت و فحش میشنید و گفتگو میکرد و هو میشد و لبخند میزد، سخنگوی دولت قبل بود. اویی که در زمانهٔ اعتصاب و اعتراض بازاریان، عبا بر دوش در بازارها قدم میزد و صدای کسبه را میشنید و امیدشان میداد، رئیسجمهور سابق بود. اویی که شهر به شهر و استان به استان و کوه به کوه میگشت و چهره در چهره با جامعه سخن میگفت و صدای اعتراضشان را میشنید و از شرایط کشور و برنامههای دولت میگفت، آن مردِ رفته بود. این که بین مردم نیست و خود را به نشنیدن صدای دردآلود مردم میزند شمایید. این که قدم از حیاط پاستور بیرون نمیگذارد و لبخندهای مشمئزکننده میزند و خبرهای بد دارد، سخنگوی شماست. این که میگوید «سفر استانی لازم نیست؛ استاندارها آنجا هستند» و از هو و تف شدن توسط پیرمردهای روستایی میترسد، شمایید. این که قدم به بازارها نمیگذارد و خوف از مواجهه با ملت دارد، حضرتتان هستید. قبل از آنکه شیطانصفتها در تجمعات آرام مردم بدمند و منحرفش کنند، شما پیشدستی کنید و به دل جماعت بزنید و بشنویدشان. اینها هنوز مردماند. ما خیر شما و این انقلاب را میخواهیم.
میان تردید پاییز برای ماندن و رفتن، و میان شتاب زمستان برای آمدن، یک روز، یک جایی، شاید همین فردا، خیال تبسم یک نفر، غبار اندوه دلت را خواهد زدود، و بیخبر، شبنشین قلبت خواهد شد …✨💛
تو ذهنم برنامه ریزی میکنم که خب اگه فلان قدر درس بخونم جمع میشه تا امتحان' بعد دیگه خیالم راحت میشه نمیخونم.