کلید اتاق خوابگاهم رو گم کردم ، مقنعهام رو جا گذاشتم خونه مادربزرگم ، از خستگی دارم جون میدم ، دستام از سنگینی کیفی که حمل کردم سِر شده ، نت و شارژم تموم شده ، خوابم میاد ، گشنمه ، عذاب وجدان درس های نخونده و گزارشکارهای ننوشته ولم نمیکنه ، امروز یه ساعت فقط کلاس دارم و الکی باید برم و بیام ، دلتنگی و حسرت کارهای نکرده تو قم امونمو بریده...
بعد نیم ساعت تاخیر دیدیم عه یه استاد جدید وارد کلاس شد و بله دیگه اون استاده نمیاد و امروز از اول شروع کردیم ب خوندن فیزیک 🙂😂
ولان!
دلم میخواد گریه کنم ولی نه وقتشو دارم نه حوصلشو.
رفتم حمام آهنگ غمگین گذاشتم و تا هرجا که گریه داشتم ، گریه کردم و خالی شدم ، یه حمام داااغ کردم ، روتین بعد حمام رو انجام دادم به پوستم رسیدم موهامو سشوار زدم و خیلی عالی داشتم دراز میکشیدم که دندونم شروع کرد به درد کردن
اینکه بعد این همه بدو بدو و سرکلاس بودن و خستگی ، شاممون خوشمزس ، باعث میشه جون بگیرم.
ساعت اول باید بیایم غر زدنهای این خانمو بشنویم. بابا باشه ما و کشورمون و همه چی کلا بدبختیم باشهههه ولمون کن اه.