eitaa logo
‌            ‌vampıre
910 دنبال‌کننده
52 عکس
0 ویدیو
0 فایل
#تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران Allah . #تابع قوانین ایتا . ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌‌‌⋆︶ִֶָ⏝˖ ࣪ ꫂ᭪ ࣪ ˖⏝ִֶָ︶⋆ ‌ Me : @User_Nuvia Ch https://eitaa.com/VampiresDarya
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از -𝘮𝘰𝘳𝘱𝘩𝘪𝘯𝘦
68.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیاید خاطره بریزید آمار 870 رمز میدم https://abzarek.ir/service-p/msg/4587242 یه عالمه خاطره توشه جوین شو از دست ندی🗿 We; https://eitaa.com/joinchat/2172782258Cef9622c018
هدایت شده از -𝘮𝘰𝘳𝘱𝘩𝘪𝘯𝘦
بیاید سریع رمز بدم We; https://eitaa.com/joinchat/2172782258Cef9622c018
هدایت شده از -𝘮𝘰𝘳𝘱𝘩𝘪𝘯𝘦
هدایت شده از ‌اینجانب
📜 قسمت دوم: سایه اهریمن بر جهان اهریمن وقتی دید کیومرث تونسته آدم‌ها رو دور خودش جمع کنه و هر روز بر شکوهش اضافه میشه، از حسادت به خشم اومد. دلش نمی‌خواست این آرامش ادامه پیدا کنه؛ پس تصمیم گرفت هرطور شده این نظم تازه رو از بین ببره. به رشک اندر آمد بدان دیوسار کمر بست با لشکری بی‌شمار اما اهریمن خودش به میدان نیومد. پسری داشت؛ دیوی نیرومند، جنگجو و بی‌رحم. اون رو صدا زد و فرمان حمله داد. هدفش فقط کشتن کیومرث نبود؛ می‌خواست ریشه این پادشاهی تازه رو از جا بکنه و نذاره انسان‌ها روی آرامش رو ببینن. یکی بچه بودش چو گرگ سترگ دلیر و سبک‌سار و پرخاش‌جُوی خبر این دشمنی خیلی زود به سیامک رسید. همین که فهمید سپاه دیوان به طرف سرزمینشون در حرکته، خونش به جوش اومد. منتظر نموند تا دشمن به دروازه‌ها برسه؛ مردانش رو گرد آورد و خودش پیشاپیش همه راهی میدان شد. سخن چون به گوش سیامک رسید ز کردارِ بدخواهِ دیوِ پلید اون روزها هنوز زره و جوشن مثل سال‌های بعد وجود نداشت. جنگجوها پوست حیوانات رو به تن می‌کردند و با همون راهی نبرد می‌شدند. سیامک هم پوست پلنگ پوشید، سلاحش رو برداشت و با دلی قرص به استقبال دشمن رفت. بپوشید تن را به چرمِ پلنگ که جوشن نبود آنگه آیینِ جنگ دو سپاه روبه‌روی هم ایستادند. از یک طرف سیامک بود و از طرف دیگه، پسر اهریمن؛ دیوی سیاه و نیرومند. با شروع نبرد، سیامک بی‌درنگ خودش رو به دل دشمن زد و با دیو گلاویز شد. سیامک بیامد برهنه‌تنا برآویخت با پورِ آهرمنا نبرد سخت و نفس‌گیر بود، اما زور دیو بیشتر از سیامک بود. سرانجام چنگال‌هایش را بر پیکر سیامک زد و او را از پا درآورد. نخستین خون در داستان شاهنامه بر زمین ریخت و شادی روزگار کیومرث به یک‌باره به عزا تبدیل شد. سپاه کیومرث با دیدن کشته شدن سیامک از هم پاشید و خبر مثل برق به همه جا رسید. هنوز خود کیومرث از ماجرا خبر نداشت، اما غمی بزرگ در راه بود؛ غمی که سرنوشت این خاندان را برای همیشه تغییر می‌داد... ادامه دارد... 『@badtweeti 』
هدایت شده از ༒✯𝓐𝓵𝓲 ✯༒
چنل فرشی دارم بدونه ممبر فیک ویو فول ,,, امارم +900 قیمت توافقی Me ; @Ali_1687 𝑳𝒊𝒏𝒌:https://eitaa.com/joinchat/4197320338C0f38e0f2c0
هدایت شده از -𝘮𝘰𝘳𝘱𝘩𝘪𝘯𝘦
68.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیاید خاطره بریزید آمار 870 رمز میدم https://abzarek.ir/service-p/msg/4587242 یه عالمه خاطره توشه جوین شو از دست ندی🗿 We; https://eitaa.com/joinchat/2172782258Cef9622c018
هدایت شده از -𝘮𝘰𝘳𝘱𝘩𝘪𝘯𝘦
بیاید سریع رمز بدم We; https://eitaa.com/joinchat/2172782258Cef9622c018
هدایت شده از -𝘮𝘰𝘳𝘱𝘩𝘪𝘯𝘦
هدایت شده از -𝘮𝘰𝘳𝘱𝘩𝘪𝘯𝘦
هدایت شده از ‌اینجانب
📜 قسمت دوم: سایه اهریمن بر جهان اهریمن وقتی دید کیومرث تونسته آدم‌ها رو دور خودش جمع کنه و هر روز بر شکوهش اضافه میشه، از حسادت به خشم اومد. دلش نمی‌خواست این آرامش ادامه پیدا کنه؛ پس تصمیم گرفت هرطور شده این نظم تازه رو از بین ببره. به رشک اندر آمد بدان دیوسار کمر بست با لشکری بی‌شمار اما اهریمن خودش به میدان نیومد. پسری داشت؛ دیوی نیرومند، جنگجو و بی‌رحم. اون رو صدا زد و فرمان حمله داد. هدفش فقط کشتن کیومرث نبود؛ می‌خواست ریشه این پادشاهی تازه رو از جا بکنه و نذاره انسان‌ها روی آرامش رو ببینن. یکی بچه بودش چو گرگ سترگ دلیر و سبک‌سار و پرخاش‌جُوی خبر این دشمنی خیلی زود به سیامک رسید. همین که فهمید سپاه دیوان به طرف سرزمینشون در حرکته، خونش به جوش اومد. منتظر نموند تا دشمن به دروازه‌ها برسه؛ مردانش رو گرد آورد و خودش پیشاپیش همه راهی میدان شد. سخن چون به گوش سیامک رسید ز کردارِ بدخواهِ دیوِ پلید اون روزها هنوز زره و جوشن مثل سال‌های بعد وجود نداشت. جنگجوها پوست حیوانات رو به تن می‌کردند و با همون راهی نبرد می‌شدند. سیامک هم پوست پلنگ پوشید، سلاحش رو برداشت و با دلی قرص به استقبال دشمن رفت. بپوشید تن را به چرمِ پلنگ که جوشن نبود آنگه آیینِ جنگ دو سپاه روبه‌روی هم ایستادند. از یک طرف سیامک بود و از طرف دیگه، پسر اهریمن؛ دیوی سیاه و نیرومند. با شروع نبرد، سیامک بی‌درنگ خودش رو به دل دشمن زد و با دیو گلاویز شد. سیامک بیامد برهنه‌تنا برآویخت با پورِ آهرمنا نبرد سخت و نفس‌گیر بود، اما زور دیو بیشتر از سیامک بود. سرانجام چنگال‌هایش را بر پیکر سیامک زد و او را از پا درآورد. نخستین خون در داستان شاهنامه بر زمین ریخت و شادی روزگار کیومرث به یک‌باره به عزا تبدیل شد. سپاه کیومرث با دیدن کشته شدن سیامک از هم پاشید و خبر مثل برق به همه جا رسید. هنوز خود کیومرث از ماجرا خبر نداشت، اما غمی بزرگ در راه بود؛ غمی که سرنوشت این خاندان را برای همیشه تغییر می‌داد... ادامه دارد... 『@badtweeti 』
چون‌پسرم نمیاین تو چنلم؟💔💔 https://eitaa.com/joinchat/1061029622C3f40f19bd1
هدایت شده از -𝘮𝘰𝘳𝘱𝘩𝘪𝘯𝘦
بیاید بخونید رمز گذاشتم We; https://eitaa.com/joinchat/2172782258Cef9622c018