هدایت شده از مریم بشردوست
دستهاش را روبهروی صورتش و دهانش گرفت. چند بار با بخار دهان ها کرد و نفسش را پرقدرت داد بیرون. کف دستهاش را به هم مالاند. در کشویی فروشگاه با هربار باز و بسته شدن گرمای توی فروشگاه را میریخت بیرون...
هدایت شده از معصومه قیطاسی
احساس کرد، هاله ای سنگین دورش را گرفته است که باعث لرزشش شد. دو طرف یقه بارانیش را گرفت و به هم نزدیک کرد. کفری شد. همیشه همینطور بود. شکوفه را میگفت یکبار نشد که به موقع برسد، سر قرار. نگاهی به سینه سفید ارتفاع کرد که نور آفتاب رویش تابیده بود که چشمش را زد و نگاهش را دزدید. باز استخوانهایش شروع کرد به گز گز کردن و درد تندی به پهلوهایش هم نشست. دو سه سالی میشد که یکی دو هفته به پاییز مانده این درد میهمان تنش میشد و تا اول بهار ادامه داشت. دکترش دارویی تجویز نکرده بود و گفته بود باید روی زمین و صندلی فلزی ننشیند و پهلویش را هم با شال ببندد. کلافه از روی نیمکت فلزی بلند شد. اصلا اینجا چه میکرد؟!!! چرا باید یک شب مانده به اخرین روز پاییز، با این دختره که سرعت و زمان در زندگیش نبود، قرار میگذاشت. دستهایش کرخت شد. تندی فرو برد داخل جیب بارانیش و به راه افتاد. دعا کرد تاکسی باشد و زودتر برسد خانه و دو سه لیوان چای داغ بنوشد و از این درد و گز گز خلاص شود.
هدایت شده از قاسمی
به سرانگشتان قرمزش نگاه میکند.دستهایش حس ندارد.اسلحه توی دستش تکه سنگ سردیست که سنگینی اش کم کم دارد کلافه اش میکند.نفسش را رها میکند لابلای انگشتها اما انگار همان نیمه ی راه توی آسمان برجک ، می ماسد.
هدایت شده از سیما یونسی
مثل هر روز ژاکت تیره و رنگ و رفته اش را از جالباسی جلوی در اتاق برداشت و پوشید چادر قهوه ای خال قرمزش را سر کرد از پله ها پایین آمد. قدم هایش را آهسته برمی داشت مبادا روی موزاییک بخ زده حیاط سر بخورد. خواست در را باز کند انگشتانش سرخ شده بودند و می لرزیدند تا به دستگیره در آهنی نزدیک شدند چسبیدند، از درون آهی کشید، انگشتان ظریف و سرخ خود را با گوشه چادر از در جدا کرد و به سمت بخار دهانش برد و چند بار ها کرد. بخار دهانش کفایت نمی کرد، اما برنگشت خود را به سکوی دم در رساند، دست به زانو شد تشک کوچکی را روی سکوی دم در انداخت و به آرامی نشست و تکیه داد. با این که جوراب پشمی دست یافت پوشیده بود اما انگشتان پایش بی حس و استخوان های ساقش نیز تیر می کشیدند، خبری از همسایه ها و آمد و شد مردم نبود. صورتش را با چادر خود سفت گرفته بود اما گونه ها یش قرمز و یخ زده بودند. مادر نمی خواست چله انتظارش را بشکند. سکوی دم در شاهد است او هر روز ساعت ها روی آن نشسته است و چشمانش را به دور دست ها دوخته تا شاید مهره گم شده تسبیحش پیدا شود. و به انتظار ش پایان دهد.
هدایت شده از نرگس باقری
مچاله شده بود کنج گاری. رانهایش با وجود شلوار گشادش، آشکارا میلرزیدند. دندانهایش به هم میخورد و صدا میداد. شانههایش را بالا کشیده و گردن باریکش را لای آنها فرو برده بود؛ طوری که انگار اصلاً گردن نداشت. پوست صورت تازه کرکیشدهاش، به سرخی میزد. مدام به کف دستهایش که جلوی دهان و بینیاش گرفته بود، ها میکرد.
هدایت شده از پورواجد
نَنِهقمر صبح که از خواب بیدار شد، حس
غریبی داشت، شال کمرش را از صندوق در
آورد. ناخودآگاه به سمت بخاری رفت. هیزم
داخل آن را جابجا کرد. سپس به طرف
پنجره رفت. بخار عجیبی روی شیشه نشسته
بود. آن را با گوشه آستینش پاک کرد. سینه
سرخی را دید که روی پایه چَپَر کِز کرده
است. اتفاقی که روزها منتظرش بود، افتاده
بود.
با خوشحالی بچهها را بیدار کرد تا به تماشا
بایستند.
هاجر پورواجد
چهارشنبه ۳ دی ۱۴۰۴
📌
💢💢در این فایل صوتی در مورد این نوشته های هنرجویان
توضیحاتی داده شده است👇👇👇
زمان:
حجم:
1.7M
👆👆👆
💢💢توضیحاتی در باره پاسخ هنرجویان داستان نویسی به تمرین قدم اول آموزش ساده داستان نویسی
#آموزش_ساده_داستان_نویسی
#قدم_اول
🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
@Vardiani_Annotation
.
📌
💢تهران- ایرنا- یکی از دلایل نگارش کتاب «اتاق سه گوش»، خاطرهای است که راوی کتاب در دیدار با رهبر معظم انقلاب اسلامی از دوران اسارتش تعریف میکند.
ایشان پس از شنیدن این خاطره از سردار شهید نورعلی شوشتری میخواهد که زندگینامه و خاطرات راوی جمعآوری و به زیور طبع آراسته شود.
به گزارش خبرنگار کتاب ایرنا، کتاب «اتاق سه گوش» روایت داستانی زندگی سردار حسن انجیدتی است که ابوالقاسم وردیانی تحقیق و نگارش آن را برعهده داشته است. در این کتاب با آزادهای آشنا میشویم که سالها سختی و محرومیت و شکنجههای دشمن را به جان خریده و با صبر و درایت و استقامت، دلاوریها و سلحشوریهای میدان نبرد را به فضای اردوگاه کشانده است.
🔗لینک خبر 👇
https://irna.ir/xjW7Sg
🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
@Vardiani_Annotation
.
داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
📌 💢تهران- ایرنا- یکی از دلایل نگارش کتاب «اتاق سه گوش»، خاطرهای است که راوی کتاب در دیدار با رهبر م
📌
💢توضیح و تصحیح خبر:
تحقیق این کتاب توسط جناب آقای محمد حکم آبادی انجام شده و نگارش کتاب توسط بنده صورت گرفته است.
📌
ه•┈••✾•🔸﷽🔸•✾••┈•ه
🍃سلام علیکم و رحمت الله 🍃
📆 جمعه
🔅 ۵ دی ۱۴۰۴
🔅 ۵ رجب ۱۴۴۷
🔅 ۲۶ دسامبر ۲۰۲۵
🌿 الَِلَِهَِمَِ َِعَِجَِلَ َِلَِوَِلَِیَِکَِ َِاَِلَِفَِرَِجَِ 🌿
🔅کانال داد (داستان.دفاع مقدس.نکته.نقد)
@Vardiani_Annotation
.