شاید من یه بالرین باشم و به نظر همه یه آدم ضعیف و خیلی لطیف به نظر برسم ...
ولی تو نمیدونی
تو جیبم یه چاقو دارم
که به راحتی با دستای ظریفم میتونه بره تو قلبت و به راحتی میتونم بکشمت :)
امروز یه چیزی خوندم که خیلی بدردم خورد شاید برای شمایی که به همه چیز بیش از حد اهمیت میدید هم مهم باشه:
" گاهی هرچقدر بیشتر برای چیزی پافشاری کنید و بیشتر سمتش بروید و درگیر آن شوید، بیشتر از شما دور میشود، پس در کنار تلاشهایت رها باش چون گاهی رسیدن در رها کردن است."
تو نمیدانی من چقدر دوست دارم بر خلاف مقررات و آداب و رسوم و بر خلاف قانون و افکار و عقاید مردم رفتار کنم.
پیوسته فکر میکنم که هر طور شده باید یک قدم از سطح عادیات بالاتر بگذارم، من این زندگی خسته کننده و پر از قید و بند را دوست ندارم.
من نمیدانم تو در این باره چه فکر میکنی، ولی من همیشه عاشق یک زندگی عجیب و پر از حادثه بودهام، شاید خندهات بگیرد اگر بگویم من دلم میخواهد پیاده دور دنیا را بگردم، من دلم میخواهد توی خیابانها مثل بچهها برقصم، بخندم و فریاد بزنم، من دلم میخواهد کاری کنم که نقض قانون باشد
فروغ فرخزاد >
اگـہ ډࢪ آغـؤڜـم بـگیࢪے بـډؤن اینـڪـہ بـهـم آسـیـب بزنـے ؛ اؤلـیـن نـفـࢪ خـؤاهـے بـؤډ