·
"دستهایش پیالههای تمنا بود که بهسمت آسمان میگرفت تا جرعه جرعه از آسمان فیض برچیند..."
_حـامـدعـسـکـری.حـانـیـه
·
•|خطوطمخملے|•
· دیـدن ِدولـت تـو، شـوق مـا حـسـرت ِمـا:)) ·
·
شـوقِ مـن چـنـدیـن بـرابـر مـیشـود بـا دیـدنـت
وای مـن دیـوانـهام، دیـوانـهی خـنـدیـدنـت:))
·
·
"کاش می شد؛ تمامِ تنهایی هایمان را جمع کرد؛ و یک جنگل ساخت..."
_شـامـلـو
·
·
"گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود..."
_قـیـصـرامـیـنپـور
·