همه میدانند
که من و تو از آن روزنهٔ سرد ِعبوس
باغ را دیدیم
و آز آن شاخهٔ بازیگر ِدور از دست
سیب را چیدیم
همه میترسند ؛
اما من و تو
به چراغ ُ آب ُ آینه پیوستیم
و نترسیدیم
سخن از پیوند سست دو نام
و همآغوشی در
اوراق کهنهٔ یک دفتر نیست
سخن از گیسویِ خوشبخت ِ من است ..
-فروغفرخزاد.
گاهی ، حرفها مثلِ ستارههایی هستند که در غبارِ شب زندانی شدهاند .
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_r56jc5n&btn=𝒁𝒂𝒉𝒓𝒂
-جواب پیامتو ندیدی؟اینجا .