چشمانش .. چشمانش ..
کتاب هایی نانوشته بودند ؛ هر بار که نگاهش میکردم همهٔ عمرم را یکجا میخواندم .
موجها میآیند که بروند و میروند که بازآیند ؛ این ، نه از سرِ اجبار ، که ذاتِ بودنشان است . شاید ، فقط برای آنکه گوشه ای از کرانهٔ چشمانت را ، خیسِ خاطره کنند و باز هم بروند ، می آیند .
تا بدانی بودن ، گاهی همان رفتنِ پیاپی است .
او در میان همهٔ بیرنگیها ، آبی بود ؛ همان یک نقطه که میشد بهش نگاه کرد و نفس کشید .
"
آرشیو محرمانهٔسندرومهای روح" در میان هزاران پروندهٔ ثبتشده ، هر روح تنها یک سندروم دارد که به او تعلق گرفته است. پروندهٔ شما بررسی خواهد شد و سندروم پنهان روحتان ، همراه با توضیحی اختصاصی دربارهٔ آن و تصویری متناسب با حالوهوای سندرومتان تقدیمتان میشود. • برای ثبت پرونده: این پیام + پست موردعلاقتون از چنل رو روونهٔ چنلهای قشنگتون کنید و اینجا جوین باشید. -یادتون باشه حتماً توضیحات سندروم رو بخونید. Limit | Tags