هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
ساعت۱شب پاک کنید.🦋
نیم ساعت پست آخرباشه🌱
گسترده۴ساعته آهو✨
هدایت شده از گسترده لومیو
بعد از مرگ مادرم شب و روز سر چهارراهها گل میفروختم تا بتونم با پولش سفتههای پدرم رو از صاحبکارش پس بگیرم. نزدیکیهای شب به خونه برگشتم و به محض ورود من پیرمردی که میدونستم صاحبکار بابام هست با نگاه ناپاکش بهم خیره شد.
- نیلدا دخترم لباسهات رو بپوش باید با اقا منصور بری، پولداره زندگی خوبی برات میسازه.
از من میخواست با مردی برم که از پدرمم پیر تره؟! چند قدم عقب رفتم ولی منصور نزدیک اومد و دستم رو کشید که یهو دستای بزرگی روی شونههام نشست و باعث شد به عقب برگردم. با دیدن مرد جوونی که هرروز دستهگلهای بزرگ و پلاسیده رو ازم میخرید متعجب نگاهش کردم.
- تو کی هستی! تو خونه من چیکار میکنی تو مردک؟ با اجازهی کی وارد خونم شدی؟
در جواب پدرم محکم دست منو گرفت و با کشیدن من به سمت تن خودش منصور رو پس زد و غرید:
- هرچی بدهی به این مردک داری رو من صاف میکنم در عوض دخترت زن من میشه؛ بگو عاقد بیارن...
https://eitaa.com/joinchat/139068685Cd5aeff5e44
هدایت شده از ܩܔ ܢ̣ߊࡅ߳و ܭߊܩܠܩܢ
چند روزه پیویم پر شده از پیامهای که درخواست لینک رمان « نیلدا » رو دارن اما هرجا گشتم چنین رمانی پیدا نکردم تا اینکه امروز اتفاقی رمانشون رو دیدم و متوجه شدم بالاخره عضویت رمانی که با صحنههای عاشقانه و نابش دل همه رو برده رایگان شده🙈😍 از وقتی شروع به خوندن کردم دیگه خواب به چشمم نمیاد🙊😁🔥
https://eitaa.com/joinchat/139068685Cd5aeff5e44
این پیام از طرف خودمه و جزء تبلیغات حساب نمیشه👌🏻❌