تو هیچوقت نمیتونی بگی من کنارت نبودم،
چون من پیشت موندم حتی وقتی که میدونستم باید برم.
تو میتوني چاقو رو تو قلبم فرو کني ولي من بابت زخمي شدن دستات ازت عذرخواهي کنم.
حس میکنم قلبم خالیه ، عمیقترین نقطهٔ قلبم درد میکنه و انگار یك ته مونده احساس برام باقي مونده.
مگر تاریخِ مرگم را «دو چشمانِ تو» می داند
که از حالا برایم این چنین مشکی به تن کرده !