تو میتوني چاقو رو تو قلبم فرو کني ولي من بابت زخمي شدن دستات ازت عذرخواهي کنم.
حس میکنم قلبم خالیه ، عمیقترین نقطهٔ قلبم درد میکنه و انگار یك ته مونده احساس برام باقي مونده.
مگر تاریخِ مرگم را «دو چشمانِ تو» می داند
که از حالا برایم این چنین مشکی به تن کرده !
کلی کتاب نخونده کلی فیلم ندیده کلی مسافرت
نرفته کلی چای نخورده و کلی زندگی نکرده دارم..