از بالای جنازهها رد شد و آرزو کرد هیچکس عاشق آنها نباشد ؛ تا کسی ، کسی را که عاشقانه دوست دارد از دست ندهد ..
مینویسم نامه ای روزی از اینجا میروم
با خیاله او ولی تنهای تنها میروم
در جوابم شاید او حتی نگوید کیستی
شاید او حتی بگوید لایق من نیستی
مینویسم من که عمری با خیالت زیستم
گاهی از من یاد کن حالا که دیگر نیستم . .
دلم میخواد یکیو که جنبه و ظرفیتشو داره پیدا کنم و تا میتونم بهش محبت کنم و اونم هی همونو بهم برگردونه