- بازگشتم تا ببندی بال هایم را به شوق
بارالها ! باز کن در را به رویم ... بنده ام '!
-مهدیرسولیواقعانقشموثری
درتمیزی خونهماداره..
اونمیخونهمنتمیزمیکنم.🤌🏻
هرسال برای تولدم کلی ذوق داشتم،از یه ماه قبلش برنامه ریزی میکردم که روز تولدمو چجوری بگذرونیم،ولی امسال همین امروز متوجه شدم یه هفته دیگه تولدمه و هیچ برنامه ای برای امسال نیس به جز غم شما آقا جان...
- داستانت باهاش چیشد ؟″ شما که خیلي همدیگه رو دوست داشتید ..
+ ما باهم خداحافظي کردیم ، ولي داستانمون تموم نشد ؛ ما تا ابد تیکهاي از همدیگهرو پیش خودمون داریم.
گول خاطرات رو نخور،درهایی که بسته بودی رو دوباره باز نکن.
اگر برات خوب بودن،هیچ وقت اون هارو نمی بستی عزیز من!