eitaa logo
⊹ ࣪ ˖ 𝑽𝘪𝘷𝘢
91 دنبال‌کننده
576 عکس
532 ویدیو
4 فایل
محتوای این چنل ثبات نداره متعجب نشین🙏 جونم؟ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_i9mq6v0&amp;btn=Viva 𝑉𝘪𝘷𝘢 𝐿𝘢 𝑉𝘪𝘥𝘢 <𝟑ּ ֶָ֢.
مشاهده در ایتا
دانلود
یکی یه چیز بگه بخندم حوصلم سررفت💔
یه روز یه مرده میخوره به نرده میشه زیتون پرورده🤯🤯
منی که عذاب وجدان دارم که چرا درسامون جدی نگرفتم/هیچ کاری نمیکنم ولی بازم جدی نمیگیرم و هیچ کاری نمیکنم😍
⊹ ࣪ ˖ 𝑽𝘪𝘷𝘢
... 🖤🕊
آن سوی غربت، خراسان بود… مدینه را پشت سر گذاشتی، و شاید هیچ‌کس نمی‌دانست که این سفر، آخرین سفرِ توست. تو را از شهر پیامبر دور کردند؛ از کوچه‌هایی که عطر جدت هنوز در هوایش بود، از خانه‌ای که خاطره‌ی پدرانت را در خود داشت، و آوردندت تا خراسان؛ سرزمینی دور، جایی که قرار بود روزی نام تو با تمامِ دلتنگی‌های جهان گره بخورد. یا علی بن موسی‌الرضا… تو را «رضا» نامیدند، اما چه کسی می‌داند در پسِ آن چهره‌ی آرام، چه رنج‌هایی را به رضا گذراندی؟ سال‌هاست مردم به مشهد می‌آیند؛ یکی با دست‌های پر، یکی با چشم‌های خیس، یکی با حاجتی که حتی جرئت گفتنش را ندارد. اما من همیشه فکر می‌کنم در میان این همه آدم، شاید هیچ‌کس در آن حرم به اندازه‌ی خودت سختی نکشیده است. چه تناقض عجیبی‌ست؛ امروز میلیون‌ها نفر برای دیدنت می‌آیند، اما تو آن زمانی که نیاز به یاری داشتی تو تنها بودی. و سرانجام، در همان خراسانی که قرار نبود خانه‌ات باشد، مأمون دست به کاری زد که تاریخ هنوز از یادآوری‌اش سنگین می‌شود. انگور زهرآلود را به تو خواراندند؛ زهر آرام‌آرام در وجودت نشست و آن آفتابِ مدینه، در غربتِ توس رو به خاموشی رفت. شاید تلخ‌ترین قسمت ماجرا خودِ زهر نبود؛ این بود که می‌دانستی رفتنت نزدیک است و آگاهی امت هنوز دور… بعد… یک صبح، خراسان ماند و پیکر مردی که تمام عمرش را برای هدایت مردم گذاشته بود. تو را در سناباد به خاک سپردند؛ در زمینی که شاید آن روز هیچ‌کس نمی‌دانست قرار است قرن‌ها بعد، مردم از دورترین شهرها فقط برای یک سلام خودشان را به آن برسانند.
⊹ ࣪ ˖ 𝑽𝘪𝘷𝘢
آن سوی غربت، خراسان بود… مدینه را پشت سر گذاشتی، و شاید هیچ‌کس نمی‌دانست که این سفر، آخرین سفرِ توست
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حالا دیگر خراسان، خراسانِ سابق نیست. شب که می‌شود، گنبدت میان تاریکی می‌درخشد؛ و من فکر می‌کنم شاید خدا خواسته است آن آفتابی که در توس غروب کرد، دیگر هرگز غروب نکند. چه خوب که هنوز می‌شود دلتنگ شد و راه مشهد را در پیش گرفت. چه خوب که هنوز می‌شود کنار ضریحت ایستاد، هیچ نگفت، و فقط اشک ریخت. غریبِ خراسان… قرن‌ها گذشته، اما هنوز هرکس از کنار گنبدت رد می‌شود، دلش می‌خواهد بایستد؛ انگار هنوز چیزی از آن غربتِ قدیمی در هوای توس باقی مانده است…
قلمم ریده حاجی
دیگه نمیخوام چیزی بنویسم