⊹ ࣪ ˖ 𝑽𝘪𝘷𝘢
برا من همون موقع هم خش داشتن درست کار نمی کردن سعی میکردم تصور کنم اون قسمتایی که پخش نمیشدن😭
وای انقدر رو مخ بود وسط فیلم گیر میکردددد😭
هدایت شده از حسینیبای؛
انگار دیروز بود..
انگار همین دیروز بود که مامان بیدارم کرد
گفتم مامان خوابم میاد !
مامان با ذوق و شوق بهم گفت یادت نرفته که ؟ امروز اولین روز مدرست هااا ، اگه بگیری بخوابی دیر میرسی مدرسه .
با همون ذوقی که دیشب کلی قبل خواب سرکوبش کرده بودم تا بتونم بخوابم چشمامو باز کردم و یه لبخند پهن و گنده تحویل مامان دادم .
دست و صورتمو شستم ، با احساس تحسین برانگیزی توی آینه به خودم و چشمام که داشتن برق میزدن نگاه کردم
همون چایی شیرین و نون پنیر همیشگی رو که مامان برام درست کرده بود رو خوردم و با عجله رفتم سراغ لباسام ، آخ که چقدر منتظر این روز بودم
پوشیدمشون و رفتم سراغ کیفِ صورتی رنگِ چرخ دارم ، زیپشو باز کردم و تند تند خوراکی هامو داخلش جا دادم
-مامان بدو آماده شو بریم دیگه ، دیرمون شدااا
+بااشه ، قبلش بشین رو مبل تا ازت عکس بگیرم
با اینکه اون روز ، اولین روزِ مدرسهام بود ولی انگار همین دیروز بود .
نمیتونم باور کنم که انقدر زود بزرگ شدم ، دیگه اون سیده زهرای شیطون کلاسِ یکِیک نیستم
دیگه اون دختری که همیشه از فلوراید زدن دندوناش میترسید و همیشه بعد زدنش کلی سر کلاس غر میزد نیستم
دیگه اون دانش آموز سر کلاس خانوم چاووشی نیستم که همیشه میپرسیدم: (خانووم ، کی زنگ میخوره؟) و ایشونم میگفتن(وقت گل نی) و هممون میزدیم زیر خنده
آره ، همینقدر زود میگذره
همینقدر زود لحظه ها تبدیل به خاطرات میشن
همینقدر زود بزرگ میشیم و میشیم اون بزرگسالی که میگه :(عجب دورانی بود ، ایکاش میتونستیم برگردیم به دوران مدرسه)
ای کاش بتونیم از تک تک این لحظه ها لذت ببریم و طوری زندگی کنیم که بعدا حسرتشو نخوریم..
_ حسینی بای
⊹ ࣪ ˖ 𝑽𝘪𝘷𝘢
من یه دلقک بی اعصابم که همه تقصیرا میوفته گردنم و تو همه دعوا ها حتی اگر نقضی نداشته باشم منو میکشن
نه والا من خیلی ساکتم و کتاب میخونم و گوشی و هندزفری با کسی کاری ندارم تا زمانی کارم نداشته باشن بعد نمیدونم چطوری همه چی می افته گردنم من قاطی میکنم🎀💔