eitaa logo
Dᶦᵃʳʸ ᵒᶠ ᶜˡᵘᵐˢʸ ᵍᶦʳˡ
125 دنبال‌کننده
206 عکس
14 ویدیو
22 فایل
اینجا به لطف استار وجود داره😆 . Welcome to this clumsy girl diary I am Wade, . 𝙢𝙚: @AClumsygirl . پرایوت: https://eitaa.com/bibbin . چنل آرت: https://eitaa.com/wadeshit
مشاهده در ایتا
دانلود
بلاخره من اد شدم هوراااااااااااااااااااا
دوستان ، این ویدیو متعلق به سال 2021 هست ، اولین ویدیویی که بعد از نیمار فن شدنم ذخیره کردم😆🇧🇷3:)
اول زندگی نامش رو بگم دوستان همون طور که میدونید بابای نایزاکی رو شیطان جر دا- چیز نه کشته حالا اصلا چی شده ؟ ببین بابای نایزاکی طبیب شهر بوده یک که وسایل داروییش رو اکثرا از کوه های اطراف دوستان جمع میکرده یک روز یک بیماری رو میارن این مار نیش زده بوده فقط هم یک پاد زهر داشته این جای نیشه خیلی هم گیاه کم یابی بوده بابای نایزاکی پامیشه بره کوه که نایزاکی بهش گیر میده منم می‌خوام بیام خواهم بارونی بوده سنگ های کوه ها لیز کثیف شده بودن بابای نایزاکی میگه نه خودم میرم تو نمیخواد بیای از خونه می‌ره بیرون حدود ۲ ساعت بعد نایزاکی دلش طاقت نمیاره پامیشه شال کلاه می‌کنه می‌ره کون می‌ره آروم آروم برای خودش داشته توی کوه رو میرفته که صدای خنده می‌شنوه بر میگرده دور برش نگاه می‌کنه یهو یک صدای داد بلد می‌شنوه سری خودشو می‌رسونه به بالای کوه و باباش در حال جون دادن میبینه بدو بدو می‌ره کله سمت باباش بعد باباش دستش باز می‌کنه اون گیاه هرو میده به نایزاکی بهش میگه برو سریع اینو برسون به اون مریضه نایزاکی هم گریون گریون میگه نه نمیرم اینا باباش هم کم کم داشته نفس هایش میبریده تموم بکنه بعد آروم زم زمه می‌کنه به نایزاکی میگه شاد زندگی کن تا روزی که بیام دنبالت پعدش پخخخ باباش میمیره نایزاکی بعد چند دقیقه گیره کردن بلد میشه کیمونوش رو در میاره میندازه توی صورت بدن باباش میاد از کوه بره پایین که صدای شینوبو رو میشنوه که میگه متو منم یاد خودم میندازی نایزاکی هم بر میگرده آروم نگاهی می‌کنه بدو بدو به راهش ادامه میده می‌ره پایین کوه پاد زهر به اون بیچاره می‌رسونه چند سال بعد میاد ( یک نکته وقتی باباش میمیره ۸ ساله بوده ولی بین بچه های خانواده بچه های اون روستا به بالغ بودن معروف بوده ) میشه شاگرد رنگوکو یعنی وقتی حدودا ۱۱ ساله بوده دیگه ۱۳ سالگیش یک شیطان کش رسمی میشه اینم بگم رده نایزاکی کینوئه یک رده دیگه داشته تا هاشیرا بشه ولی خو سقط میشه
اولیش اینه که آبروی سمت چپش رو نداره یعنی جای زخمه
دومیش اینه که وقتی شاگرد رنگوکو بوده با داداش سنجورو دوست های صمیمی بودن و این وسط نایزاکی مخفیانه دوسش داشته و اون روزی که سر از قلعه موزان در میارن این بدبخت تازه تمرینش تموم شده بوده و داشته می‌گرفته به سنجورو بگه دوسش داره ولی توی راه زارت زیر پاش یک در باز میشه می‌ره تو قلعه و اونجا سقط میشه آخر هم کانائه چون یکی دیگه از دوست های صمیمی نایزاکی بوده به تانجیرو میگه تانجیروهم به سنجورو میگه