هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
📿۳ ذکر قرآنی مخصوص مهرماه برای خیر و برکت و گشایش در زندگی✨
💥اگه حاجتت برآورده نمیشه
💥ذهنت شلوغه
💥کارات هی گره میخوره
💥یا حس میکنی برکت از زندگیت رفته
❌این ۳ ذکر ماه مهر رو از دست نده
❇️خودم و دانشجوهام از ذکرهای هر ماه نتایج عالی گرفتیم🎯👌
ذکر ماه مهر رو موقتا اینجا گذاشتم👇
ذخیرش کن تا پاک نشده👇
https://eitaa.com/joinchat/3928817891C5d57fc711d
هدایت شده از تبلیغات خرچنگ
.
🌈برای دریافت ذکرِ مخصوصِ اسمِ خودت بزن روی تسبیح ها👇
📿ذکر📿ذکر📿ذکر📿ذکر📿
📿ذکر📿ذکر📿ذکر📿ذکر📿
.
هدایت شده از تبلیغات خرچنگ
من #دلارا؛ دختری که داخل یه خانواده مرفه بدنیا اومدم بچه بودم که عموم و زن عموم رو داخل ی تصادف از دادیم و پدر و مادرم سرپرستی پسرشون بردیا رو قبول کردن و بردیا اومد خونه ی ما، با هم همبازی بودیم...وقتی بزرگتر شدیم، پدرم بردیا رو برای ادامه تحصیل فرستاد کانادا. ولی بردیا قبل از رفتنش منو از پدرم خواستگاری کرد و ما باهم نامزد شدیم، چندسال گذشت و بردیا بعد از اینکه فارغالتحصیل شد برگشت. چندروز بعد از برگشتنش پدرم و مادرمو داخل ی تصادف از دست دادم درست همون شب که این اتفاق افتاد بردیا با من کاری کرد که کل زندگیم نابود شد اون همون شب منو.....🙈😱😢
برای خوندن ادامهی داستان زیبامون روی لینک زیر بزنید👇👇
https://eitaa.com/joinchat/3193898263Cbda2b5620a
131.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ــ sleep eyes, busy mind
𝗩𝗂𝖽𝖾͟𝗼 🎞 : @VideoV ̟࣪ ๋࣭ .
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ــ امروز دیگه برنامه خوابم رو درست میکنم
𝗩𝗂𝖽𝖾͟𝗼 🎞 : @VideoV ̟࣪ ๋࣭ .
هدایت شده از تبلیغات خرچنگ
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من #دلوانم؛ دختری کُرد که به جرم یه ننگ قدیمی توی ۱۶ سالگی، میخواستن به اجبار شوهرم بِدَن... روز عروسی دخترداییم فداکاری کرد چادر روسرش کشید به جای من سر سفرهی عقد نشست تا من فرار کنم.... به عمارت اربابی تهران پناه بردم! فکر میکردم نجات پیدا کردم؛ تا اینکه روز بعد که تازه از حمام بیرون اومده بودم نگاهم قفل چشمایی شد که این همه سال باهاش عذاب کشیده بودم...😢 قبل از اینکه جیغ بکشم دستشو گذاشت جلو دهنم، منو کوبید به دیوار، و با دست دیگهش همون گردنبند قلبی رو که توی ۱۶ سالگی ازم دزدیده بود رو جلوم گرفت! با صدایی بم که سالها کابوس شبهام بود زیر گوشم پچ زد:
«فکر کردی اتفاقی رسیدی به این عمارت دلوان؟! همون شبی که تو تاریکی همهچیزت به باد رفت نشونت کردم... حالا وقت جوابه..!»
تمام تنم یخ زد وقتی که گفت قراره از این به بعد.....😱😱😱
برای خوندن ادامهی داستان روی لینک زیر بزنید👇
https://eitaa.com/joinchat/1630798236C39949ec03b