هدایت شده از جنگلِحفاظتشدهیذهن
آمدم جمع کنم زندگی ام را از خاک
دسته جمعی به من و گشتن من خندیدند..:)
آنها خوشبختند ، آزادند.
ولی ما چه هستیم؟
یک مشت سایه های سرگردان با افکار شوریده در هم میلولیم.
شبای تاریكِ خیلی زیادی و تنهایی سر کردم عزیزِ من ؛
حالا دیگه از هیچ شبِ تاریکی نمیترسم ..