الوُجوم ؛
1:11 چقدر بزرگی؛ اجازه دادی پر شالتو بگیرم آخ برات بمیرم .. آخ ببخش عزیزم هنوز برات یک دل سیر گریه ن
باورم نمیشه اینی که انقدر قشنگه
انقدر سه روزه اشک میریزم باهاش رو
حسین طاهری خونده
تو خواب مشت زدم تو گونهی خودم الان قد بز باد کرده امیدوارم کبود نشده باشه مگرنه خواهیم دید چه خواهد شد
چمدونم مثلا پنج و نیم زنگ بزن بگو برای شاهنامه بیدارت کردم اصن برای تو ثبت نام کردم