اینکه تو مرا رنجاندی یک مسئله بود، اینکه من بخاطر تو چقدر خودم را رنجاندم یک مسئلهی دیگر.
چند هفتهست پژمردهم
شدیداً گرفته و کِدرَم
نمیدونم بخشی از روند عمر هست یا افسردگی،
نمیدونم ..
امّا روی همرفته به یه نتیجهی مُتقن رسیدم
یه بخشی از من برای همیشه تبدیل به یه غروب جمعه شده.
روزی رسد که بر سر قبرم آیی و بگویی:
برخیز من کسی را نیافتم،که مانند تو مرا دوست داشته باشد...