«دردی که فکر میکردیم ما را میکشد، ما را نکشت! اما کاری کرد که مرگ را بیش از هرچیزی دوست بداریم.»
با بندبند وجودم میخوام وجودت رو کنارخودم
پس بیا تا نشده فاصلمون کمتر از آدمای دورم
✯
نه من تو رو میبینم
نه پیشم هستی
نه خبری ازت دارم
هیچی سر جاش نیست
هیچی درست نیست
فقط دارم له میشم این وسط
کاش حداقل دوسم داشتی خب.!(
✯
دنیایش چنان زشت بود که از هر فرصتی برای حفظ زیباییهای کوچک اطرافش بهره میگرفت و تا آسمان زیبایی میدید از آن عکس میگرفت؛ سادهترین کلمات محبتآمیز را محکم در آغوش میگرفت و آخرین ذرات زیبایی را از لابلای نقاشیها و فیلمها و کتابها در قلب تشنه خود میچکاند.