درد یعنی چه؟
درد یعنی رهایی در خیال بی پایان.
خیالی شیرین برای فرار از واقعیت تلخ؛
یا شاید غرق شدن در حقیقت ِبیرحم جهان.
کوبیده شدن حقایقی که لجام گسیختهاند و گاهی به آرامی و گاهی به فاصلهی بر هم زدن دو چشم، روح را به آتش میکشند.
-به خواست خودش دچارم کرد، ولی بیخواست خودش موندنی نبود.
+حالا رفته؟
-خیلی وقته روحش از جسمش رفته. ولی نمیدونم چرا یادش از سر من نمیره.