چیست این بغض ِدر گلو خانه کرده، که حتی در بهترین لحظات زندگیمان هم دست از سرمان برنمیدارد؟
خوابیدن برای ما راهی برای استراحت نبود، خوابیدن برای ما راه فرار بود، دوری از فکر و خیال بود، گریز موقتی از مشکلات بود.
اما اینبار انقدر زیاد و دردناکتره که دلم میخواد کلهمو بکنم بندازم دور