هدایت شده از حیاط پشتی اومی اینا؛
واقعا گریه میکرد و جیغ میزد مالک باید آزاد شه با فرزانه عروسی کنه نه با مرضیه من میرم نادرو میکشم
عـطرنـعـنــٰــاع
واقعا گریه میکرد و جیغ میزد مالک باید آزاد شه با فرزانه عروسی کنه نه با مرضیه من میرم نادرو میکشم
ولی موافقم
واقعا نادر بمیر اه
موقعی که داشتی از اینجا میرفتی، به اینکه چقدر قراره به خاطر نبودنت نابود شم فکر کردی؟
بابا امروز یه چندتا از خواهرات به مامان گفتن منو ببره پیش تراپیست. میبینی به کجاها داری میکشونی منو؟