یجوری دارم روزهام رو میگذرونم انگار که دیگه فردایی وجود نداره و همهی اینا درحالیه که فردا و آینده با چاقو جلوم وایسادن تا تیکهتیکه کنن بدنم رو.
پروژه همچنان رو هواست. ولی خب خیلی بهتر از قبله. هر روز بهش یهسری میزنم. نگاهش میکنم و اینجوریام که: "چیشد که انقدر راحت ازت گذشتم؟".
من الان واقعا به اخمهات احتیاج دارم لعنتی. به حضور ناگهانیت تو اتاقم و گفتن جملهی "حواسم بهت هستا، خسته نشو".
هدایت شده از ⋆قَهوِهخُونِهمُوسیُوجِفِرسُون؛
دوستان، فردا سالگرد عزیزترینمه.
میشه اگر این پیام رو میبینید یه فاتحه یا حتی یه صلوات براشون بفرستید؟ مچکرم.
اگر فوروارد کردید هم که چه بهتر.
-آیون.
عـطرنـعـنــٰــاع
دوستان، فردا سالگرد عزیزترینمه. میشه اگر این پیام رو میبینید یه فاتحه یا حتی یه صلوات براشون بفرستید
من میترسم از روزی که قراره بابت سالگردت بیام پیشت.