eitaa logo
غرب شناسی|استاد جواهری
341 دنبال‌کننده
65 عکس
7 ویدیو
6 فایل
▫️یک دوره مختصر غرب شناسی مقدماتی ▫️آشنایی با تاریخ تمدن غرب از یونان تا مدرنیته ▫️معرفی و بررسی مکاتب فکری و فلسفی ✍️نویسنده های کانال، طلاب شرکت کننده در کلاس هستند. ادمین: @smojtabaamin در فضای مجازی.... https://eitaa.com/sm_javaheri/896
مشاهده در ایتا
دانلود
جلسه بیست و یکم غرب شناسی.mp3
24.32M
دوره ها و مکاتب اندیشه کانت و تطبیق با متن سیرحکمت در اروپا 🚦@Westernstudies
🔹 درس غرب شناسی 🔹استاد سیدمجتبی امین جواهری 🔹جلسه بیست و یکم 🔹 عقل گرایی کانت در کتاب سیری در حکمت اروپا ✍ تنظیم از: امین حسین مهدیان 🔵در جلسات قبل که بخش کانت در کتاب سیری در حکمت اروپا خوانده شد درمورد جدایی عقل گرایی و حس گرایی نکاتی بیان شد 🔵به طور کلی درمورد کانت در کتاب سیری در حکمت اروپا سه بهره بیان شده است ♦ بهره اول مقدمات بود که شامل سه بخش مهم می‌شد 1️⃣تقسیم معلومات به قبلی(فاهمه و فطری) و بعدی(محسوسات) 2️⃣تقسیم قضایا به تحلیلی (معلومات قبلی) و ترکیبی (معلومات بعدی) 3️⃣جمع بندی: تشبیه کار کانت به انقلاب فکری کوپرنیک همانطور که کوپرنیک خورشید را اصل قرار داد کانت هم ذهن را اصل و واقع را فرع بر آن قرار داد که این تفکر جوهره ی اومانیسم است سپس صفحه 410 کتاب سیری درحکمت اروپا خوانده شد. توضیح: ♦بهره دوم: ⚫ حـس در تفکر کانت: حسگراییِ کانت برگرفته از هیوم است.کانت میگوید حس بخش انفعال شناخت ما است یعنی انسان برای حس کردن فعالیتی انجام نمیدهد بلکه صرفا تاثیر خارج است بر انسان بخلاف تخیل انسان ⚫نکته دیگر اینکه هر محسوسی یک صورت دارد و یک ماده که ماده آن واقعیت خارجی است که روی ما تاثیر میگذارد و این ماده برای اینکه تبدیل به محسوس ذهنی شود باید در صورتی قرار بگیرد که این فرایند با کمک دو مفهوم زمان و مکان انجام میشود پس طبق نظر کانت مکان و زمان معلوم قبلی هستند و درخارج چیزی به اسم مکان و زمان نداریم در اینجا کانت عقل گرا میشود و از هیوم جدا میشود به این بیان که گفت محسوس اگر بخواهد در ذهن بماند و تبدیل به مفهوم ذهنی شود نیاز به زمان و مکان دارد که اینها از تصرفات عقل است 🔰خلاصه: زمان و مکان نتیجه ی وجود و حدوث اشیا و حادثات و تابع آنها نیستند بلکه شرط واجب تصور آنها میباشند و در ذهن بر آنها مقدم میباشند مثل گرفتن آب بدون ظرف همانطورکه برای نگه داشتن آب نیاز به ظرف داریم برای نگه داشتن محسوسات نیاز به زمان و مکان داریم 🚦@Westernstudies
جلسه بیست و دوم غرب شناسی.mp3
27.75M
دوره ها و مکاتب اندیشه کانت و تطبیق با متن سیرحکمت در اروپا 🚦@Westernstudies
🔹 درس غرب شناسی 🔹استاد سیدمجتبی امین جواهری 🔹جلسه بیست و دوم 🔹 مطالعه ادامه کتاب سیر حکمت در اروپا ( انتهای بهره دوم: قوه حس و ورود به بهره سوم) ✍️ تنظیم از: مصطفی جعفرزاده 🔺با توجه به مباحث مطرح شده در جلسه قبل این جلسه به جمع بندی بهره دوم (از توضیح نظریات کانت) می‌پردازیم. 🔸مطلب اول: علم انسان به عوارض اشیاء تعلق می‌گیرد نه بر ذات اشیاء زیرا که حس به کنه راه نمی‌یابد 🔸مطلب دوم: حادثات و عوارض اشیاء که به ذهن وارد می‌شوند یک موادی دارند و یک صُوَری که موادش همان تاثیراتی هستند که از بیرون به ذهن می‌رسند ( معلومات بعدی) و صورش همان زمان و مکان هستند که از درون ذهن به آن افزوده می‌شود ( معلومات قبلی) 🔸مطلب سوم: علم ما بر حادثات به اینگونه نیست که ادراک ما بر حقیقت منطبق شود بلکه امور بر ذهن و ادراک ما منطبق می‌شوند. زیرا که ذهن ما قالب‌هایی دارد و معلومات را در آن قالب‌ها می‌ریزد و این قالب‌ها را نمی‌توانیم به خارج نسبت دهیم. ☑️ بنابراین قالب‌های ذهن ما اصل هستند که واقع با آن ها مطابق می‌شود. و مهمتر از اینکه حقیقت چیست این است که تو چگونه میبینی از این رو مذهب کانت ایده‌آلیست ( اصالت ذهن) است ⁉️ تفاوت مذهب کانت و سوفسطائیان: کانت مانند سوفسطائیان نمی‌گوید حقیقت در کار نیست بلکه میگوید ما ذوات را درک نمی‌کنیم، فقط عوارض آن را می‌یابیم آن هم آنگونه که ذهن ما می‌فهمد. ⭕️ بهره سوم: قوه فاهمه 🔹تفاوت حس و عقل: حاصل شدن وجدانیات در ذهن امری است انفعالی، اما حاصل شدن مفهومات نتیجه فعالیت عقل است که در ذهن تصویر کلی می‌سازد و کثرات را به وحدت برمیگرداند. همانگونه که با دریافت یک سری از وجدانیات ذهن آن ها را به یک نفر نسبت می‌دهد و تصور میکند. مثلاً در برهان اثبات رو‌ح ما میدانیم که در تمام ادوار زندگی یک حقیقتی وجود داشته به نام (من) که کارها و فعالیت‌ هایمان را به آن نسبت می‌دهیم درحالی که در طول این مدت بارها تمام سلول های بدن از بین رفته و جایگزین شده‌اند. که در این برهان ( من ) را عقل ادراک می‌کند و کثرات را به آن برمیگرداند. این فعالیت‌های عقل است که مقولات کانتی را از قبیل علیت، وحدت، کلیت و... به وجود می‌آورد و ما در خارج همچین مفاهیمی نداریم. حالا از آنجایی که نفس انسان واحد است و وجدانیات پراکنده و متکثر برای اینکه نفس بتواند این وجدانیات را درک کند و علم این وجدانیات را به خود نسبت دهد باید وجدانیات پراکنده توحید یابد که این کار بوسیله‌ی مقولات انجام می‌شود. و ذهن عوارض را میچیند دور یک ذات تا توحید پیدا کند. ✔️و این معنای فعالیت عقل است. و حس معلوماتی‌ست که ذهن در مقابل آن منفعل بود. ▪️با این دیدگاه، کانت در فلسفه مانند کوپرنیک عمل کرد و در حالی که همه فکر می‌کردند خورشید به دور زمین میچرخد او گفت زمین به دور خورشید میچرخد؛ مثل اینکه تا قبل از کانت همه فکر می‌کردند ذهن انسان مطابق واقع است اما کانت گفت واقع مطابق ذهن انسان است. و این همان سوژه است که کل تمدن غرب بسط همین سوژه می‌باشد. 🚦 @Westernstudies
سیر حکمت در اروپا فروغی.pdf
21.07M
این PDF کتاب سیر حکمت در اروپای فروغی است که بخش هایی از آن در کلاس مطالعه میشود. البته این چاپ با چاپ کتاب استاد متفاوت است 🚦@Westernstudies
جلسه بیست و سوم غرب شناسی.mp3
31.35M
دوره ها و مکاتب اندیشه کانت و تطبیق با متن سیرحکمت در اروپا 🚦@Westernstudies
🔹 درس غرب شناسی 🔹استاد سید مجتبی امین جواهری 🔹جلسه بیست و سوم 🔹 عنوان : تطبیق محسوسات بر معقولات ✍ تنظیم از: محمد مهدی عابدی در جلسات قبل گفتیم که ذهن در معلومات قبلی تصرف می‌کند و فعال است و منفعل نیست حالا این فعالیت به چه صورت انجام می‌شود. 🔹کتاب سیر حکمت در اروپا صفحه ۴۱۹: کانت می‌گوید توحید وجدانیات پراکنده را قوه فهم یعنی عقل به وسیله ی مقولات انجام میدهد، توحید وجدانیات یعنی یکی کردن حس هایی که از عوارض اشیاء میگیریم و این عقل است که بوسیله ی ۱۲ مقولاتی که جزء مقولات هستند، علتِ معلول ذهنی را بر محسوسات تطبیق می‌دهد. کانت می‌گوید عامل این تطبیق تخیل است. قوه ی تخیل مربوط به حس است، چون مخیلات جز در زمان و مکان صورت نمی‌گیرد. ولی تخیل انفعالی نیست، بلکه خودش روی صورت‌ها کار می‌کند و تصاویر ذهنی می‌سازد و این کار توسط زمان صورت می‌گیرد، چون زمان با آنکه مربوط به مادیات است، شباهتی به امر مجرد دارد همانطور که مکان، وجه بیرونی محسوسات است و زمان وجه درونی محسوسات، پس می‌توان زمان را واسطه میان محسوسات و معقولات قرار داد. بنابراین قوه تخیل به واسطه زمان خانه بندی‌هایی می‌کند که جای وجدانیات (عوارض) را در مقولات نشان می‌دهد. خانه بندی یعنی قالب قالب کردن( منظور از قالب زمان و مکان است) و ماده ای که در آن ریخته می شود محسوسات هستند‌. حالا اگر قالب را پاک کنیم، محسوسات دیگر توانایی موجود شدن ندارند، مانند کیکی که در قالب نباشد، چون کیک هر شکلی که دارد بواسطه ی قالبی است که کیک در آن است. مثلاً پی در پی آمدن امور در ادراک نفس، تصویر عدد را در ذهن می‌سازد، مثل اینکه یک سیب ببینیم و بعد یک سیب دیگر کنارش بگذارند، این تفاوت زمانی، تصویر عدد ۲ را در ذهن ما می سازد. یعنی این دو تجربه ی حسی و تکرار تجربه ی حسی، یک معنا را برای ما شکل میدهد. و از این امر زمانی، ادراک کمیت حاصل می شود، پس اگر کل آنات متوالی در ذهن گرفته شود، مقوله ی کلیت خواهد بود و اگر عده ای از آنات منظور شود، کثرت است و اگر یک آن منظور شود، وحدت است. همچنین پر یا تهی بودن زمان از حادثات، در ذهن ایجاد و سلب را مصور می سازد. (یعنی اگر زمانی باشد که بین قرمزی و سیب بگذرد، یعنی از سیب طی زمانی به قرمزی برسیم، این موکبه است، یعنی این سیب قرمز است، اگر هم این زمان نگذرد، یعنی چیزی به اسم قرمزی وجود ندارد و این سلب است.) و اگر دوام حادثات در ذهن گرفته شود، تصور ذات پیش می آید (مثل اینکه بگوییم انسان همیشه ناطق است یعنی در تمام زمان ها ناطق است) و اگر تعاقب دائمی دو امر ملاحظه شود، تصچر علیت دست میدهد. (مثل اینکه تا وقتی چیزی می آید، یک چیز دیگر هم می آید، یعنی زمان حصول دومی همیشه بلافاصله بعد از وقوع اولی است) و اگر مقارنه ی امور به نظر گرفته شود، مشارکت یا تقابل به نظر می آید. و همچنین اگر سازگار بودن امری با مقتضیات زمان تصدیق شود، تحقق است و اگر وجودش در همه وقت ملحوظ شود، وجوب است. (یعنی مثلاً میگوییم خدا عالم است، چون در تمام زمان ها عالم است و از این جهت می گوییم علم برای خدا واجب است). پس به این بیان دانسته شد که تصویر همه‌ی مقولات که قوه مخیله میفهمد، از زمان ساخته می‌شود. 🔹صفحه ۴۲۲ کتاب سیر حکمت در اروپا:جمع بندی: از تحقیقاتی که در تحلیلِ مفهومات و دستور های فهم مطلق کردیم، نتایجی که پیش از این در مبحث شناخت برترینِ حس گرفته بودیم، تایید و تکمیل شد و دانستیم که علم انسان، وجدانیاتی است که از راه حس برتری او دست میدهد و ذهن به آن وجدانیات، به مقتضای شرایطی که ذاتیِ خود اوست صورت می بخشد. یعنی آنها را به صورت عوارضی که به ادراک ما می آیند، در می آورد. برای انسان جز شناخت این عوارض، معرفتی میسر نیست و فهم ما به معرفت ذواتِ معقول دسترسی ندارد و عوارض هم، آن سان شناخته می شوند که خود ذهن، آنها را می سازد و واقع و نفس الامر را نمی‌ دانیم چیست، عقل ما قوانینِ خود را بر امور تحلیل می کند، یعنی به جای اینکه بر حقیقتِ واقع منطبق شود، واقع را در تحت قوانینی که مقتضای ذات خودش است بر می آورد، پس جهانی که ما ادراک میکنیم، مصنوعِ عقل ماست و قوانینی که ما در جهان تشخیص می دهیم، قوانینی است که عقل ما بدان سرشته شده است، مثلاً رابطه ی علت و معلول چنان که تشریح کردیم، ساخته ی عقل است و در عالم حقیقت، معلوم نیست ترتب علت بر معلول واجب باشد. (کانت می‌گوید عقل من همینقدر می فهمد، نه اینکه واقع و وجود را انکار کنن، بلکه صرفا به آن دسترسی نداریم). 🚦@Westernstudies
جلسه بیست و چهارم غرب شناسی.mp3
28.15M
دوره ها و مکاتب اندیشه کانت و تطبیق با متن سیرحکمت در اروپا 🚦@Westernstudies
🔹 درس غرب شناسی 🔹استاد سید مجتبی امین جواهری 🔹جلسه بیست و چهارم 🔹عنوان:معرفی کتاب کانت (نزاع دانشکده‌ها) ✍محمد محسن دهنوی بحث در مورد قرن ۱۶ و ۱۷ و ضعیف شدن کلیسا بود و اینکه مرجعیت علمی به دست دانشمندان افتاد جایگاه دانشمندان در قرن ۱۷ بالا رفت. پس از شکل‌گیری دانشکده‌ها دانشکده الهیات، دانشکده ریاضیات، دانشکده طب که همگی زیر مجموعه دانشکده الهیات بودند تصمیم گرفتند که دانشکده فلسفه را از زیر مجموعه الهیات خارج کنند. در حوزه علمیه هم تا مدت زمانی کتاب‌های طب ریاضی نجوم و خوانده میشده است. بحث در مورد قمر در عقرب و تاثیر جاذبه ماه بر دریا جذر و مد. دانشکده فلسفه به صورت جداگانه تعریف شد عوامل تاریخی و بسترهای فکری موثری را بر این کار نام بردیم. 🔺*تاثیر نگاه کانت و تشدید اومانیسم؟ انسان گرایی که از زمان دکارت مطرح شده بود در زمان کانت نیز در جامعه مطرح بود انسان گرایی در هر حوزه‌ای یک نمود و خروجی پیدا می‌کند مثلاً در سیاست انسان گرایی در تضاد با توحید بود. کانت می‌گوید: شما با برهان نظم اثبات کردید خدا وجود دارد که جهان را نظم می‌دهد من می‌گویم آن خدایی که به خارج نظم می‌بخشد ذهن تو است ما از بیرون خبر نداریم این ذهن ماست که علیت و معلولیت را می‌سازد به علت تعاقب زمانی علت و معلول ساختیم در ذهنمان با این توضیح اینجا خدا فرع بر انسان است. موجودات مختلفی دیدیم از خارج چیزهایی را درک کردیم و نسبت دادیم به یک موجود که به آن خدا می‌گوییم فلذا خدا ساخته ذهن ماست همان خدایی که علت عالم است ساخته ذهن ماست. تصور (شهر کیکی) که مثلاً می‌خواهیم آن را بپرستیم هر دوی این‌ها یعنی خدا و شهر کیکی ساخته ذهن ماست. پروژه زندگی کانت این بود که( بفهمد عقل محدود است و توانایی درک همه چیز را ندارد مگر آنکه شخصی با عقل نامحدود چیزهایی را به ما بفهماند.) صحبت از رئالیسم افراطی که نمونه آن را علامه طباطبایی می‌دانند. صحبت در مورد حرکت اشیا حرکت استکمالی که با گذر زمان تبدیل قوه به فعل سنجیده می‌شود. بوعلی پله  زد از فلسفه یونان برای تکمیل فلسفه اسلام و آن را بسیار پیشرفت داد. 🔺مطالعه صفحه ۴۳۳ کتاب سیر حکمت در اروپا خلاصه جدل برتر (دیالکتیک) در پی اثبات این است که ۱.روان و روح ۲.خدا ۳.جهان صورت‌هایی اند که عقل آن را می‌سازد. کار عقل وحدت دادن است. برای مثال نفس: تصوری که هر کس در ذهن خودش دارد و عوارض ذهنش را به آن منتهی می‌کند حالا این مسئله که( آیا مسائلی که گفتیم با واقع تطابق دارد یا نه؟ از بحث عقل نظری خارج است) 🚦@Westernstudies
🔹 درس غرب شناسی 🔹استاد سیدمجتبی امین جواهری 🔹جلسه بیست و پنجم 🔹 فلسفه اخلاق کانت ✍ تنظیم از: امین حسین مهدیان 🔵علاوه بر کانت دو دانشمند دیگر معرفی شدند به نام های روسو و مونتسکیو ⚫تا الان درمورد حکمت نظری و فلسفه و شناخت عالم در نظر کانت صحبت شد اما این جلسه موضوع بحث مقداری تغییر کرده و درمورد فلسفه اخلاق کانت صحبت میکنیم یعنی اینکه کانت چه دستورالعملی برای یک انسان داشت از حیث اخلاق و عمل ♦حکمت دو قسم است 1️⃣حکمت نظری یعنی هست ها و نیست ها از جنس حقیقت هستند و ملاک آن صدق و کذب است و به آن جهانبینی گفته میشود 2️⃣حکمت عملی یعنی باید ها و نباید ها که از جنس اعتبار است و ملاک آن حسن و قبح است و به آن ایدئولوژی گفته میشود که یک هدفی را دنبال میکند خود حکمت عملی یا در حیطه فرد است که دستورات فردی است یا در حیطه اجتماع که شامل قوانین اجتماعی میشود ♦یک بحث این است که آیا ایدئولوژی از جهانبینی نشات میگیرد یا خیر. در کتاب دانش ها و ارزش ها که برای اقای سروش است ذکر شده که برداشت ایدئولوژی ربطی به جهانبینی ندارد اما متفکرین اسلامی مثل شهید مطهری معتقدند که ایدئولوژی برگرفته از جهانبینی است ⚫باتوجه به توضیحات داده شده احکام شرعی و ایضا موضوعات احکام اعتباری هستند مثلا خونی ک در شریعت حکم روی آن رفته خون حقیقی در دنیای واقعی نیست بلکه خونی است که توسط شارع اعتبار شده مثل زمانی که شخصی عین نجاست خون را از بین ببرد. به آن رنگی که از خون باقی مانده حکم نجاست بار نمیکنند چرا که شرعا خون نیست اما از دید دقیق فلسفی این همچنان خون است چون رنگ از اعراض است و نمیشود بدون جوهر موجود شود. پس این ماده از دید دقیق فلسفی خون است اما از دید شریعت خون نیست ♦پس سوال اساسی این است که چه رابطه ای بین حقیقت و اعتبار وجود دارد مطمئن ترین راه رسیدن به واقع قیاس است اما ما نمیتوانیم از مشهورات یا همان اعتباریات در مقدمه قیاس استفاده کنیم و نتیجه اعتباری و باید و نباید بگیریم زیرا که درقیاس حد وسطی داریم که معلول اصغر(موضوع صغری) و علت اکبر(محمول کبری) است و در نتیجه این حد وسط حذف میشود و بین اصغر و اکبر رابطه علیت برقرار میکند پس چون اعتبارات علیت را نمیرسانند نمیتوان از آنها در مقدمه قیاس استفاده کرد بنابراین ما نمیتوانیم با قیاس باید و نباید تولید کنیم 🔰سوال اینجاست که پس با چه راهی میتوان باید و نباید تولید کرد؟ در همین زمینه کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم جلد دوم صفحه 167 به عنوان مرجع معرفی شد 🔵برای مثال ژان ژاک روسو ک نامش در ابتدای این جلسه برده شد نظرش انسان طبیعی است یعنی ما باید به طبیعت انسان نگاه کنیم و از آن باید و نباید ها را برداشت کرد در جلسات آینده ایده ی کانت برای رسیدن به باید ها و نباید ها که تکلیف گرایی است بیان خواهد شد 🚦@Westernstudies