و اگه یه روز نبودم، نامه ها و هدیه هایی که قرار بود با ذوق بهت بدمشون توی کشوی اتاقمه؛ میتونی برشون داری
کلی احساس تو سینم سنگینی میکنه و من هنوز به فرار از فکر کردن درباره اتفاقات، ادامه میدم
دیگه حوصله هیچی نیست
فقط میخوام برم یه جایی و انقدر مشغول کاری شم انقدر بلند بخندم انقدر خوشحال باشم که حتی ذهنم فرصت فکر کردن به چرندیات الان رو نداشته باشه و دیگه حتی سمت این گوشی مزخرفم نیام