دیگه حوصله هیچی نیست
فقط میخوام برم یه جایی و انقدر مشغول کاری شم انقدر بلند بخندم انقدر خوشحال باشم که حتی ذهنم فرصت فکر کردن به چرندیات الان رو نداشته باشه و دیگه حتی سمت این گوشی مزخرفم نیام
من خیلی وقته اون قسمت از احساساتم رو که منو یاد گذشته و آدماش و علاقه هام و دوست داشتنای درخشانم میندازه، خاموش کردم.
چون اون قسمت باعث میشد ضعیف باشم، شکننده باشم، نتونم ادامه بدم، بشکنم و هیچکس حتی نمیفهمید چی به سر من اومده و البته چیزی رو هم عوض نمیکرد.
پس اگه میبینید سر پام، میخندم، سرم شلوغه، بدونید خیلی وقته خیلی چیزارو تو خودم کشتم. یه شبایی منم تا صبح زجه میزدم تو سکوت اتاقم یه شبایی منم تا خرخره پر از غم و ناامیدی و دلتنگی و نگرانی بودم، یه شبایی مهربونیمو احساسمو خرج آدمای اشتباهی کردم.
هنوزم اون شبای تنهایی و گریه میان سراغم، دختر کوچولوی درون منم میشکنه یه وقتایی، میترسه از دلتنگی میلرزه تو دستام، و اون موقع هم حتی تو نیستی که بفهمی و درک کنی و حضور داشته باشی، هیچکس نیست در واقع. منم یه شبایی بیرون میام از قالب محکم و سنگیم و میبینم چقدر از سنگ شده روح و روانم. ولی جز این چاره ای نمیبینم برای ادامه دادن، از درون غمگین و ترسیده، از بیرون شاد و قوی و شجاع!
ولی توام یه روزی میای بلاخره:)
توام میای و میبینی چه کسی شدم
اون روز ولی من نه منتظرتم، نه قراره دوباره دلی رو بدم دستت، نه قراره خوشحال بشم از اومدنت.
چون همه اون شبا رو تنهایی سر کردم برای تویی که قرار بود مرهم زخمام باشی و بعد تو یادم بره ناراحتیامو. ولی شدی یه درد جدید و از اون داغون ترم کردی.
چون دیگه قرار نیست دست دختر کوچولومو بزارم تو دستت و انقدر احمق باشم که دوباره بهت اعتماد کنم.
بچه هااا یه چیزی پیدا کردممم
توی این قسمت از سایت ناسا میتونید اسمتون رو وارد کنید تا تصاویر منحصر به فرد از حروف اسمتون کنار هم چیده بشه:
https://science.nasa.gov/specials/your-name-in-landsat/