اگه قراره غرورم بشکنه، اگه قراره کوچیک بشم جلوی یکی، اگه قرار باشه خواهش کنم برای موندن یکی، اگه قرار باشه برای برگشتن یه نفر کلی گریه کنم، اگه قرار باشه از حق خودم بگذرم برای یکی، اگه قرار باشه بگم لق هر چی که خودم میخوام و جونمم میدم واسه هر چیزی که اون میخواد، اگه قرار باشه بگم خودم ناراحت میشم تا اون خوشحال و راحت باشه، بزار همهی اینا فقط برای همون یه نفر و درمقابل همون یه نفر اتفاق بیوفته که چشماش از هر ستاره ای برای من قشنگ تره. من راضیم.
آره
لذتی که تو انتقامه تو بخشیدن نیست
ولی من خسته تر از اونی بودم که بخوام انتقام بگیرم
وقتی بزرگتر میشی، هی بیشتر میفهمی که دیگران چقدر ساده میتونن حال اطرافیانشونو بد کنن و براشونم مهم نباشه. و اینو با اتفاق افتادن درباره خودت و تجربه کردنشه که میفهمی.
واقعا نیاز دارم تو یه جمع پر از غریبه باشم توی یک زندگی بدون آشنا
غریبه ها برام امن تر بنظر میان
_زندگی پر دغدغهی ذهن خسته
𝑵𝒐𝒗𝒂
شاید یه شیرکاکائو بتونه شبِ یه روز بد رو خوب کنه
دیگه شیر کاکائو هم نمیتونه تلخی یه شباییو از بین ببره