بزن تار که شاید روشن شد شمع وجود من و پروانه ای داشت که دورش بگردد
بزن تار که شاید زنده شد لبخند مرده ام و برخواست از قبرستان قهقه ها
بزن تار برایم که شاید گم شدم در نُتهای موسیقی و رقصیدم بین تارهای سازت
برایم تار بنواز تا جمع کنم تکه های فنجان قهوه را و بسنده کنم به نوای سیگار
-نگار
عشق بود و ماه بود و پروانه
عشق رقصید و ماه بوسید و پروانه تماشاچی
عشق ما سوخت و ماه شب ما خاموش
پروانه ماند و تماشای ِ دلتنگی
-نگار