دریم کر من چیزی نیست که بخواد به تصویر کشیده بشه و با فیلم درکش کرد. دریم کر من جاییه که با تو باشم. کنار تو باشم. دریم کر من اون رویاییه که دستام تو دستای توعه و لبخند میزنی بهم. و خوشحالی کنارم. دریم کر من اون آرامشیه که بعد رفتنت فقط تو رویاهات دنبالش گشتم. دریم کر من اون خوشحالی و احساس عمیقیه که با تو تجربش کردم و بدون تو محروم شدم از داشتنش. دریم کر من جاییه که شاخ و برگ درختا تکون میخوردن و من داشتم به تو درخت خودمو نشون میدادم و تو با لبخند میگفتی چقدر قشنگه. دریم کر من بغل توعه، بین دستای توعه. دریم کر من آرامش آغوشیه که بدنم ازش محروم شد. دریم کر من همونجاییه که تو باشی، چشمای تو باشه، و شب انقدر بلند باشه که بتونم نقطه به نقطهی صورتتو ببوسم و چقدر تلخه این رفتن بی بازگشت و شکنجهی بی انتها.
وقتی داستانی تموم میشه و ازش فاصله میگیری، چند قدم میای عقب. از دید بزرگتری بهش نگاه میکنی. میبینی که چقدر همهچیز اشتباه بود. چقدر بیهوده خودت رو اذیت کردی.
جدا شدن از کسی که طعم اولین دوستداشتن رو باهاش چشیدی، دردیه که نه گذر زمان میتونه حلش کنه، نه حرفهای بقیه.