تو را ماه تابان نامیدم
تو را درد ها و حرف ها نامیدم
تو را شقایقی در برکه تاریک وجودم
و تو را قایقی در اقیانوس تنهاییام نامیدم
تو را پاک ، تو را زخم ، تو را خندهای زیبا نامیدم
تو را آرشه ای که ویالن عشق مینواخت نامیدم
تو قهقهای بودی در ادبیات کوچکِ من، تو را آغاز هر بیت و شعر نامیدم
-نگار
صدا ..
داستانی از احساسات ناگفته
صدایی که آرامش را معنا کرد
صدایی که موسیقی مینواخت بر روح خسته و چه زیبا بود زیر و بم کلمات آغشته به زیباییاش
قسم به زمزمههای تار گیتار که میمیراند و زنده میکند عمق وجود هر بشری را که من ندیدم تا کنون عزیز تر از خوانندگان و نوازندگان زیباصدا
صدای او ظرافت را هدیه میکرد در کاغذ رنگی عشق و من آموختم نت هایی از رهایی و گم شدن
آری.. صدا میآراید جشن غم را در هیاهوی هنر آواز
-نگار
کاش بعضی آدما بفهمن که نه تصمیم ها نه احساسات نه تغییر ها نه انتخاب ها نه رفتار ها نه ارتباط ها نه حرف ها نه نوع زندگی یک آدم به هیچکس ربط نداره و شما حق قضاوت یا تمسخر اون آدم رو ندارین این چیز یاد گرفتنی نیست این از شعور و درک آدما میاد