و گناه ما این بود ك عشق اولشان نبودیم ؛
برای همین چشمهایمان به نظر زیبا نمی آمد و
بدخلقیهایمان روی چشم های کسی جانداشت
برایبودن و ماندنمانزمین را بهآسمان ندوختند
و هیچکاریبرای ثابتکردندوستداشتنهایشان
انجام ندادند . .
تار موهایمانقافیهیشعر و غزلنشد و صدایمان
تسکینِ درد هایشان .
ما عشق اول نبودیم ؛ وگرنه برایدیدنمان لحظه
شماری میکردند و برای لمسِآغوشمان پیشقدم
میشدند . .
تنها نمیماندیم ، یادِ یکنفر خودمان را از یادمان
نمیبرد ،
بغض قورتنمیدادیم ، اشکهایمان دیده میشد
دوستتدارمهایمانبهگوششانمیرسیدوسهممان
میشد خواسته شدن : )!.
دارم از زلفِ سیاهش گِلِه چندان که مَپُرس
که چُنان ز او شدهام بی سر و سامان که مَپُرس
کَس به امّیدِ وفا ترکِ دل و دین مَکُناد
که چُنانم من از این کرده پشیمان که مپرس
«حافظ»