هجوم افکار و خاطره های بدِ یه اتفاق خاص، قابلیت اینو داره که تورو از اون آدم قوی که سعی میکرد تموم اون اتفاقات یادش بره و نادیدشون بگیره تو ذهنش و فراموششون کنه تبدیلت کنه به همون دختر شکست خورده قبل، تبدیل بشه به گریه ، بشه حال بد ، بشه نشخوار فکری ، بشه یاد آوری روزای وحشتناک که با زجه های بی صدا ازشون عبور کردی.
حالا دو ماه گذشته و بعضی شبا انگار اون زخم ها سر باز میکنن و من مثل همون روزها دلم میخواد یکی بود که مرهم میذاشت روی زخم هام بدون اینکه زخم دیگه ای اضافه کنه. درکم کنه بدون اینکه قضاوتم کنه. حقو به من بده بدون اینکه ازم توضیح بخواد ...
بعضی وقتا دلم میخواد بگم کی بود که بدون دعوا منو بغل گرفت. کی بود که من استرس نگیرم از گفتن واقعیت بهش. کی بود که بگه من میدونم چقدر سخت بود. کی بود که وقتی التماس میکردم باور کنن حرفامو به جای فریاد بزاره تو بغلش اشک بریزم و حس امنیت روانی رو تجربه کنم.
من حتی تو مزخرف ترین و فجیع ترین شرایطم نگران احساسات بقیهام
و قسمت خوبش اینجاس وقتی نیاز داری یکی نگران احساس تو باشه همه سرت خراب میشنو تو میشکنی و همون یکی یه جایی پشت سایه ها داره میخنده
هدایت شده از 𝑵𝒂𝒃𝒛-𝒆 𝑲𝒉𝒂𝒎𝒐𝒔𝒉
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حرف ما رو این آهنگ انگاری میزنه :🦋🫂
هدایت شده از 𝘊𝘺𝘢𝘯𝘰𝘭𝘦𝘱𝘪𝘥
بیش از حد به جزئیات کم اهمیت، اهمیت میدم و این واقعا آزار دهندست
هدایت شده از پروازبه آن سوی آسمان🕊
سهراب سپهری میگه:
نه ما میمانیم و نه اندوه ونه هیچ یک از مردم این آبادی
"به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی ان لحظه شادی که گذشت ، غصه هم ميگذرد
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند، بر تن لحظه خود جامه اندوه میپوشان هرگز
زندگی، ذره کاهیست که کوهش کردیم!
زندگی، نام نیکویی ست که خارش کردیم.
زندگی نیست بجز دیدن باران بهار،زندگی نیست بجز دیدن یار
زندگی نیست بجز عشق بجز حرف محبت به کسی،
ورنه هر خار و خسی ، زندگی کرده بسی.
زندگی تجربه تلخ فراوان دارد، دوسه تا کوچه و پس کوچه و اندازه یک عمر بیابان دارد.."
ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم