برپایی موکب با حضور خواهران بسیجی کار با کودک پذیرایی و ...
1404/11/15
#مهدی_جان_ایران
#زنگ_ایران
#خراسان_رضوی
#ناحیه_زبرخان
#حوزه_حضرت_معصومه
#پایگاه_نجوای_ظهور
برای اطلاع از برنامهها و همراهی در فعالیتها، به کانال رسمی پایگاه بپیوندید:
🔗نجوای ظهور
╭━┄┄┅┅✿❀ ✿ ❀✿┅┅┄┄━╮ https://eitaa.com/Whispers_Reappearance
╰━┄┄┅┅✿❀ ✿ ❀✿┅┅┄┄━╯
تشکیل کافه گفتوگو با حضور نوجوانان
1404/11/15
#مهدی_جان_ایران
#زنگ_ایران
#خراسان_رضوی
#ناحیه_زبرخان
#حوزه_حضرت_معصومه
#پایگاه_نجوای_ظهور
برای اطلاع از برنامهها و همراهی در فعالیتها، به کانال رسمی پایگاه بپیوندید:
🔗نجوای ظهور
╭━┄┄┅┅✿❀ ✿ ❀✿┅┅┄┄━╮ https://eitaa.com/Whispers_Reappearance
╰━┄┄┅┅✿❀ ✿ ❀✿┅┅┄┄━╯
بصیر🌱پایگاه بسیج خواهران نجوای ظهور✨
از آخرین «نگران نباش» تا بوسه بر صورتی که پاره پاره شد
درست یک ماه قبل یعنی ۱۸ دی ماه وقتی مهدی برای آخرین بار نگاهم کرد و گفت نگران نباش مواظبم، از همان شب به بعد هر بار که از میدان آزادی میگذرم، نه تنها زمان که هوا هم سنگین میشود. پاهایم به زمین میچسبند و انگار نیرویی نامرئی مرا به عقب میکشد برمیگردم و کابوس آن شب شوم زنده میشود.
حسن علیآبادی، پدر شهید مهدی علیآبادی، نوجوان بسیجی و از نخبگان علمی که در حمله بیرحمانه اغتشاشگران با سلاح گرم به شهادت رسید، آن شب تلخ را این طور روایت می کند: فاجعه را وقتی با چشمانت نمیبینی و فقط میشنوی دردش هزار بار عمیقتر است. آن شب من تنها ندیدم اما فریاد خاموش آنچه بر جگرگوشهام میرفت را با تمام وجود حس کردم.
از همان شب به بعد بجز بار غم، حسرت و پشیمانی یک جمله مثل پتک در مغزم تکرار میشود نباید تنهایش میگذاشتم...
آن شب انگار از همه جا بوی آتش میآمد و خون...
روز هجدهم دی ماه شهر از حوالی ظهر بوی التهاب میداد. مغازهها یکییکی کرکرههایشان را پایین میکشیدند همه میدانستند که امشب خیابانها عرصه فریاد خواهد شد. من و پسرم مهدی مثل شبهای گذشته در کنار بچههای پایگاه بسیج وظیفه داشتیم در هنگامه این غوغا نظم را حفظ کنیم.
آن شب انگار از همه جا بوی آتش میآمد و خون ما آرام مسیر خیابان فردوسی را طی کردیم و وقتی به حوالی میدان آزادی رسیدیم و به یکباره سیل عظیمی از جمعیت چون موجی خروشان به سمت ما سرازیر شد.
ما چه داشتیم؟ تنها باتومهایی در دست، که در برابر خشم سنگ، پارهآجر و تیزی قمه و تبر پشیزی نمیارزیدند. حتی اشکآورمان هم تمام شده بود. اغتشاشگران فهمیدند که ما دستخالیایم. حملهشان وحشیانه بود زخم قمه بر تن هرکس که گیر میآوردند، حکایت از قصدی شوم داشت.
اصلا عاشورا بود...
با شنیدن فریاد فرمانده که متفرق شوید!
همگی دویدیم، مهدی به همراه دوستش محمد مهدی سبحانیفر کنارم بودند فرار کردیم اما در اولین پیچ کوچه حس کردم بچهها نیستند.
دست بیداد تقدیر چهار نوجوان را از ما جدا کرد برگشتن ۴ نفر به طرف جمعیت باعث شد که اغتشاشگران دست از تعقیب ما بردارند در حقیقت آنها سپر ما شده بودند چون اگر آن جمعیت دنبال ما میآمدند، راه نجاتی نداشتیم.
آن قسمت شهر کاملاً در محاصره اغتشاشگران بود اگر دستشان به جمعیت ۷۰ نفره بچههای بسیجی میرسید تعداد شهدا و مصدومان بیشتر میشد اصلا عاشورا بود اما تقدیر طور دیگری رقم خورد.
۲ نفر از بچهها توانستند فرار کنند، اما پسرم مهدی و محمدمهدی سبحانیفر، پس از نجات دوستشان محمدمهدی کاویانی، خودشان طعمه شدند هر ۲ فداکاری کردند برای نجات همه ما ۲ نوجوان میان جمعیتی که هر کدام برای ضربهزدن بردیگری پیشی میگرفت.
بدنی که بیشتر از هفتاد ضربه قمه و چاقو داشت و ...
من به سختی چند قدم جلوتر رفته بودم که پاهایم سنگین شد انگار سیمان به کفشهایم ریخته بودند. چطور دست خالی به خانه بروم؟
جواب مادرش را چه بدهم؟
بچهها دلداریام دادند که مهدی و محمدمهدی فرار کردند و هر دو سالماند. اما قلبم گواهی میداد که چه بر سر بچهها آمده است. آن شب را در پایگاه ماندم در انتظار صبحی که هیچگاه نباید میآمد.
به خانه نرفتم فردا شب هم دوباره در پایگاه به همراه بچهها راه پسرم مهدی را ادامه دادم. تا صبح جمعه که در غسالخانه بهشت فضل برای آخرین بار مهدی را دیدم.
با بدنی که بیشتر از هفتاد ضربه قمه و چاقو داشت و جای اصابت گلوله بر سرش اغتشاشگران پسرم مهدی را شکنجه و شهید کرده بودند. روی سنگ سرد با صورت و بدنی تکه پاره و خونین خوابیده بود.
برای آخرین بار موهای سیاهش را از روی پیشانی بلندش کنار زدم، بوسیدمش و زمزمه کردم؛ مهدی همیشه میگفتی باید کاری برای کشورم انجام دهم. من فکر میکردم این خدمت در درس خواندنت خلاصه میشود نمیدانستم تو سرباز وطن و شهید امنیت میشوی!
او باسپاهی از شهیدان خواهد امد
ختم و استغاثه ۴۰ روزه از امشب تا عید فطر انشاالله
✨در سکوتِ این دلهای مشتاق و در آینهی اشکهای نیمهشب،
دعوت میکنمتان به حریمی از نور.
🍃چهل روز، چهل فانوسِ امید را با هم بلند کنیم؛
چهل شب، چهل نجوای عاشقانه را به آسمان بسپاریم.
همصدا شویم، همنفس شویم،
و در این مسیر ملکوتی، دست در دست هم،
قلبهایمان را گِره بزنیم به ریسمانِ استغاثه:
«یا صاحب الزمان…»
🥹برای آن صبحی که فرج میآید،
برای سلامتی آن ناخدای استوار کشتیِ امید،
و برای سربلندیِ این سرزمینِ مقدّس.
باشد که این همراهیِ چهل روزه،
نگینی شود درخشان در تاریخِ دلهایمان
و نویدی شود برای طلوعِ خورشیدِ انتظار.
✳️ از امشب ،همدل، همزبان ، هربار پنج مرتبه میخوانیم ؛
یا مُحَمَّد، یا عَلِيُّ، یا فاطِمَةُ، یا حَسَنُ، یا حُسَیْنُ، یا صاحِبَ الزَّمان ادرکْنی وَ لا تُهْلِکْنی. + ۵ مرتبه ذکر شریف صلوات 🤲
🦋پروانهوار، دورِ یک شمع جمع شویم
و آتش به جان انتظار بزنیم
برای اطلاع از برنامهها و همراهی در فعالیتها، به کانال رسمی پایگاه بپیوندید:
🔗نجوای ظهور
╭━┄┄┅┅✿❀ ✿ ❀✿┅┅┄┄━╮ https://eitaa.com/Whispers_Reappearance
╰━┄┄┅┅✿❀ ✿ ❀✿┅┅┄┄━╯
🇮🇷 بسم الله الرّحمان الرّحیم 🇮🇷
در سالروز پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران،
همصدا و همدل با ملت همیشه بیدار ایران،
در این مکان مقدس با فریاد اللهاکبر
یاد و راه امام راحل (ره) و شهدای گرانقدر انقلاب را گرامی میداریم.
📢 مراسم تکبیر و گرامیداشت ۲۲ بهمن
همراه با:
🥧 پذیرایی
🎇 نورافشانی
و.....
🗓 زمان: سهشنبه ۱۴۰۴/۱۱/۲۱
ساعت ۲۰:۳۰
📍مکان: قدمگاه، محلّه گلستان
🌷گلزار شهدای گمنام
حضور شما، تجدید پیمانی دوباره با آرمانهای انقلاب و شهداست.
والسّلام علیکم و رحمهالله و برکاته.
🤝 با همکاری پایگاه بسیج شهدای گمنام و شهرداری قدمگاه
#انقلاب_اسلامی
#دهه_فجر
#گلزار_شهدای_گمنام
#شهر_قدمگاه
#محلّه_گلستان_قلعه_بالا
#پایگاه_بسیج_شهدای_گمنام_محلّه_گلستان
بصیر🌱پایگاه بسیج خواهران نجوای ظهور✨
13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و اما گذر این روز ها...
میان خاکستر و خرابه ها
میان ناامیدی
بهانه ای برای امید ادامه دادن به دل هایی که خاکستر خرابه ها غبار آلود دلشان شده بود....
|نیشابور
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷🌷یازهرا(س)
#انقلاب
#برای_ایران
ماشاءالله لاحول و لاقوه الا بالله العلی العظیم💚
ایستاده صحبت کرد، چون صحبت از اراده، ایستادگی و مأیوس کردن دشمن بود🇮🇷✌🏻
🇮🇷🌷 یا زهرا (س)
#انقلاب
#برای_ایران
━━═━━⊰⚕️⚕️⚕️⊱━━═━━
دستور فرمانده صادر شد
حضور در راهپیمایی ۲۲بهمن
پیام دریافت شد
آماده میشویم برای حضور دشمن شکن
🇮🇷🌷 یا زهرا (س)
#انقلاب
#برای_ایران