کاش میشد گریخت!چگونه باید گریخت؟
چرا اگرتفی ازروی عصیان به اسمان بیندازم
ان تف تفِ سربالاست
واگرشما بیندازیدهم مقصد بالای سرماست؟
چگونه باید ازروزگارکیف کش ،ازادمیزاد
ازبی پولی،ازقسمت ،ازموهبت ،ازجنگ ،
ازمرض ازدرد وکوفت وزهرمار مبدا را
به مقصد دیارباقی یانه حتی بیابان ترک کرد ؟
بیابان؟ باورکنید
بیابانی که بالای سر همان اسمان شوم باشد درروزی ازروزها زمانیکه بامارمولکی
دربیابان به همنشینی وچای خوری نشسته اید
ناگاه چیزی برسر بی مویتان خواهد چسبید !
یک تف !
ویل
چراماکورشدیم؟نمیدانم.شایدروزی بفهمیم. میخواهی نظرم رابدانی،بله،بگو،
به نظرم ماکورنشدیم،
کورهستیم.چشم داریم امانمیبینیم.
کورهایی که میتوانیم ببینیم،اما نمیبینیم.
ژوزه ساراماگو